عاشقت هستم
می خواهم که بداني،
دوستت دارم
و با هر زبانی این را گفته ام،
درد دل می کنم
با تمام وجودم ؛
از تمام سنگهای ریز دریاها
تا بزرگترین سنگهای شهابی دنیا.
همه چیزم...
New Spring
آلبوم « بهار نو» موسیقی بی کلام که با پیانو زده شدهخیلی آرامش بخشه
لینک سالمش رو خیلی سخت میشه پیدا کرد
پیشنهاد می کنم اگه این سبک موسیقی رو دوست دارید
حتماً دانلود کنید.
دانلود......48.9 مگابایت
قربون دلت
می گفت: من عاشق معلمی هستم
که به جای سواد «آب، بابا، نان داد»
عاشقی رو یادم داد
عاشق لیلی شدن
بهش میگن:
امــــام عشق.
امامی که دلش رو
خیلی وقته جاگذاشته
برای مردمش.
برای آدمایی که
خیلی وقته دلش رو شکوندن.
-------
میگن شب های جمعه
هر قبض خوب و بد اعمال
ما آدما که می خواد تو آسمونا بره
با اشکای این امام زمان همراهه.
تا یه تخفیفی رو گناه ها باشه و
و یه درصدی برای زیاد شدن خوبی ها.
چه دل قشنگی داری، آقـــــا.
هنر
پازل دل یکی رو
به هم ریختن
هنر نیست
هر وقت تو نستی
با تکه های شکسته ی
دل یک نفر
پازل جدیدی
براش بسازی
هنر کردی.
دلتنگ
ساحل تنگ شده
نه ساحل دنیا.
ساحلی که
من همیشه
موج دریاش هستم
وبرای این که دستم رو
بهش برسونم
نفس نفس زنان
شنا می کنم تا بهش برسم.
یادش بخیر
بعضی وقت ها
یه گوشه از محبتش رو
تو این دریا می انداخت
و ما هم با همون
صدای «آشنا» یا «افق»
دلمون رو خوش می کردیم
ولی انگار ما رو به کلی فراموش کرده.
دلم برات خیلی تنگ شده «م.
به یاد داشته باش
دنیای کوچیک!!!
ولی بی انتها جا شده.
گاه
دیشب باباتو دیدم آیدا
دانلود موسیقی متن...................1.57 مگابایت
به همین سادگی
به یه چشم به هم خوردن،
به راحتی وزش بادی که
به لباسای پهن روی طناب می خوره
و یه لباس رو از جا می کنه و می بره
خداحافظی کرد و رفت
خدا بیامرزدت.
ثانیه ها
زمین و زمان و همه چی مثل آدم ها
هر کدوم به نوعی از حرکت می ایستند،
ثانیه های بلوری زمان
شروع می کنند
به صداهای تیک تاکی از دنیای ماورا.
صدا انقدر می پیچه تو سلول های عصبی افکار
که همه چی، بوی یه چیز رو می دند
باران رنگین کمان
با پایه ها و ستون های سفید بزرگ،
با سقف شیرونی آبی فیروزه ای.
تصور کنید پروانه های رنگارنگ بر روی پنجره ها و
همه جای این خونه نشستند
و بالاشون رو به آسموناست
یه چیزی در انتهای گوشه سمت راست نگاهتون
تکون می خوره که یدفعه نظرتون رو جلب می کنه به خودش.
نگاه می کنید و می بینید
یه حاله کمرنگ از پرده رنگارنگ(شفق) تو آسمونا ایجاد شده
و داره با تکان های خودش، یه نسیمی رو به سمت خونه می فرسته
تو یه چشم به هم زدن
نسیم به خونه می رسه
و همه پروانه ها
شروع می کنند به پرواز کردن.
یه رنگین کمون رنگی از هزار و یک رنگ بر فضا پخش
و علاوه بر این یه بارون رنگین کمون از هزار و یک رنگ
به خاطر گردی که از پروانه ها متصاعد میشه؛
میشینه رو کل فضای محیط و کل وجودت.
فکر کن تو همون لحظه بارش این چنین بارانی
یه آهنگ آروم ماورایی شروع به پخش بشه و
دخیل بشه همه با هم با بوی عطر خاصی که مال یه دنیای دیگست.
وسط ابرا
فرصتی شده می تونی پرواز کنی
چشمات رو ببند
و دنیای توی ابرا رو
برای خودت مجسم کن
اون نسیم آسمونی ای که به لباست می خوره و
اون جنس نرم ابرا که رو صورت نرم و آهسته می خوره
زمین رو نگاه کن
ببین همه چی از نگاهت مثل یه نقطه می مونه
نقطه های رنگا رنگ.
کنارت رو ببین که کبوترا باهات هم مسیرند
و دارند باهات تو یه مسیر پرواز می کنند.
چه دنیای سپیدی.
دنیایی دیگر
وقتی چشمام رو می بندم
و درگیر میشم با آهنگ
انگار روحم رو میخواد بیاره بیرون از بدنم.
خیلی حس غریبی دارم نسبت به این آهنگ.
دانلود....108کیلوبایت
مظهر مهر خداوند
عاشق
تیکه کلام(1)
اضافه شدن گزینه «تیکه کلام»
تیکه کلام ها و ضرب المثل های مختلف که به هر نحوی (از طریق دوست، آشنا،تلویزیون، اینترنت، فیلم و...)
که از نظرجذابیت و امروزی بودن، تو هر سلیقه ای شیرین باشه رو تو وبلاگم بزارم.
امیدوارم اضافه شدن این گزینه، تنوع جدیدی تو فرمت وبلاگم باشه.
جدول
میگم: جدولی شدین ها.
اشتباه نگیرید!
نه جدول ضرب و تقسیم
نه جدولی که خونه های افقی و عمودی داره.
جدول زندگی...
تست تمرکز
سعی کنید مربع قرمز رنگ با دیواره و مستطیل های آبی رنگ برخورد نکند.
اگر بتوانید بیشتر از 30 ثانیه از برخورد جلوگیری کنید، شما یک نابغه هستید!
گفته شده خلبانان نیروی هوایی آمریکا تا 50 ثانیه می توانند ادامه بدهند.
http://www.tabnak.com/needfiles/teste-tamarkoz.htm
ان شاءالله
بر تمام گیتی .
می داند و می دانم تمامی ندارد این عرصه زیبای نور.
رنگ آبی زیبای آن بر روی درختان خفته شب
نوازشی می دهد به چشم
و تو را یاد آور باغ های بهشت زرین می اندازد.
امشب صدای بلبل ها شنیدنی تر است
چون به جای سردادن از دهان
از دل بر آسمان می خوانند.
امشب، شب راز و نیاز و آماج آرزوهاست
و شب ستاره های خورشیدوار خداوند دنیاهاست.
دوست دارم بدانم فرشته هایی که تعریف می کنند از این دنیا
در مسیر بازگشت به آسمان های بالا
چه خبرهایی و چه اسرار خوشی به آسمان می برند.
دوست دارم فرشته چراغ جادو
امشب تا صبح همه آروزها
را بر دل آرزومندان با گزینه زیبای برآورده شد
تیک بزند.
فعلاً بی «از جنس دیگر»
به خاطر اینکه اول امشب شبی که خیلی برام دوست داشتنی هست:
از یه جهت که شب آرزوهاست و خوشی.
از یه جهت دیگه سالروز ازدواج برادرم بود.
برادری که هم دوسته برام، هم عشق برام، همه زندگیم رو بهش مدیونم
و بیشتر معیارای زندگیم رو به عنوان مرجعی عظیم از ایشون می دونم
و راهنمای بزرگی بوده برام تو زندگی.
امروز اهل فامیل و اعضای خانواده ها جمع بودیم، چقدر خوش گذشت
خداییش کلی خستگی از وجودم شسته شد و رفت.
از طرفی مادرم بعد از یه سفر طولانی که به یزد رفته بود برگشت
و کلی سرحالم اورد.
به مدت 3 روز می خوام به احترام این شب و نعمت های این هفته
از تب «از جنسی دیگر» استفاده نکنم و مدتی دورم شم از این قضیه.
شب آرزوها
می بینم چقدر کامله و چقدر امروزی.
1388 سال پیش، شبی رو نام گذاری کردند
که امروز در فیلم ها یا در خاطرات هر شخص با هر تفکری
یه همچین شبی هست؛ با کلی امید و آرزوی برآورد شدن.
----------------------------------------
امروز اولین روز ماه رجب هست
و امشب به شب آرزوها (لیله الرقائب )معروفه.
---------------------------------
یه حدیثی از پیامبر هست که فرمودند:
در این شب عزیز، هیچ کدوم از فرشته ها تو آسمون نیستند و
همشون سفر می کنند به زمین تا آرزوهاشون رو بشنوند و پیش خدا ببرند.
و چه خوبه با دل صاف و نگاهی درست،آرزویی کنیم برای خود یا دیگران.
-------------------------------------------------------
اگه یه فرشته الان بیاد جلوتون
و بگه من مأمورم از طرف خدا
3 تا آرزوتون رو برآورده کنم هر چه می خواهی بخواه.
فکر کنید، ببینید چی میگید تو اون لحظه.
برگه حک شده رو دیوار
بازم دور میشم از خیلی چیزا
چون هر سری از شما
نوشتم، یه جورایی دور شدم
توکلت علی الله.
اینم روش.
این رو از ته دل می گم:
اگه دیوار سفید بشه سیاه
یا پای برهنه بره تو کفش
یا سلام معمولی تو جواب بشه علیکم.
و خط قشنگی که رو دیوار می نویسه
38 که از نظر من فقط شماره پا نیست؛
و روح این قضیه،
خیلی بزرگتر از این حرفاست.
همه این چیزا دوست داشتنی هستند
و پر از خاطره.
ای کاش می شد
این حرفا رو ادامه بدم
تا برسم به...
جنگل سپید قاصدک ها
سپید و سفید
سپید و سفید شاید از نظر دستوری و معنایی، معنا و مفهوم جداگانه ای دارند
ولی تو دامنه کلمات بعضی از دوستان و از جمله من
از جمله کلمات با ارزش و دوست داشتنی هست
که به خاطر سلیقه شخصی این طور به کار برده شده
کلمه سپید معناهای مختلفی دارد : سفیدی مطلق هست
و روشنایی نور و سپیده دم و معناهای مختلف شعری..
و ماورای همه این برداشت ها که به اختیار مخاطب
به ضمیر ناخودآگاه ایشان گذاشته شده
تا برداشت خود را از این موضوع داشته باشند
از دوستان متخصصی که گاهی اشاره می کنند
و نکاتی را یادآوری می کنند سپاسگزاری و قدردانی می کنم.
شکر نعمت
تو بهشتی هستیم پر از نعمت
درسته خبلی بدیها هست و خیلی سختی
ولی تو این شرایط، پرده سفید رنگ، خیلی خوبی ها کنار می ره و
خیلی چیزا رو واضح تر می بینیم.
قدر نعمت به خاطر:
این همه فرشته دور و برمون
که انقدر بزرگوارند و خوب،
هر کدوم هم معلم ند و هم راهنما و کمک حال.
این همه سلامتی
که هدیه اون بزرگ تو آسموناست
به ما.
این همه وقت عزیز
که در اختیارمون گذاشته
برای بودن و نفس کشیدن.
این همه تغییرات خوب تو شرایط بد.
این همه امید تو نا امیدی.
و بازم میگم این همه دوستای خوب و خانواده دوست داشتنی
که وقتی یاد تک تکشون میفتی کلی خستگی
که تو تک تک ثانیه ها رو ذهن و جسمت می شینه
پاک می شه و لحظه های سیاهت می شه سپید
-----------------
به قول اون بنده خدا:
خدایا!
خوردم به در
رفتم تو در
شدم در به در.
خدایا! همه جوره دوست دارم.
و چه دل تنگ
تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم، پس از این به خدا
با من و دل
تو بگو چه گذشت
تا به حالا.
پر بکشم به هوای تو
تا کی برسم
با این بال خسته من.
چه سازد دلتنگی دیدار
چه گویم با عکس خیال.
نشیند به هوای تو دل
تا که بازآیی
گل گمشده ام
گریه نکن بی تاب از بی خبری
شکوه نکن
تن رنجور از در به دری.
چه آرام
تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم، پس از این به خدا
قاصدک
قاب عکس
بر روی دیوار رنگ رفته سفید و سیاه آویزان بود.
داخل اتاق که امتداد آن،
چشم را به یاد غارهای طولانی می انداخت
با ته روشنایی نور خورشید، روشنایی کمی گرفته بود.
مناظره گر این قاب،
تنها، پیرمردی خسته و بی روح نسبت به حاشیه های اتاق بود
که تنها و تنها
قاب را به عنوان یادگاری گذشته
و گذران عمر می دید و آن را این چنین می نگاشت.
قاب
چه زود و چه دیر
اسیر اوج تنهایی شده بود.
که با نگاهی دورتر...
طفلک این دل...
روی دفترچه خورشید نگاهتبا هر تیکه ابری که می خواد از جلوت رد بشه
می خوام بنویسم چقدر دوست دارم.
-----------------
وقتی می بینمت و می خوام بهت برسم
دلم، با تموم وجود و احساس داره کنده میشه.
هر چی کلنجار میرم
که یه جوری بیام بهت بگم دوست دارم نشده.
برای نشون دادن شهامتم تو زندگی
کارای کوچیک و بزرگی کردم که حد نداشته.
ولی این بار خجالت و حیا و شهامت با هم قاطی شده که
فاصله رو بیشتر می کنه.
نمی دونم چرا هر وقت، فرصت نزدیک شدن به تو می رسه
دور میشم و فاصله می گیرم از تو.
و بازم اون رهگذر تنها میشم
تو آسمون دنیای عاشقی.
اسلحه
با سیگاری که رو لبش نشسته بود
به رفیقش اشاره کرد:
یا امضاش باید پای قرا داد باشه
یا مغزش!
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده .
راه نشانم بده
گوشه ای از میخانه را جام شرابم بده
آن شراب جامع هستی.
راه نشانم بده
ای دوست که نگاه و ذاتت
نبود در این دو جهان پیدا و هویدا.
راه نشانم بده
ای جامه یک پارچه سبز
صبح قیامت به هوای تو بست...
راه نشانم بده
گاه نشاطم بده
از زمین و آسمان و هر چه هست
راه نشانم بده
تا برسم سوی تو
ای زهمه خوب و تر.
روح اتاق
یه پنجره با پس زمینه سبز درختان مصلا و منظره قشنگ کوه.
یه لحظه برگشتم به سمت راست نکاه کردم
دیدم چند تا تیکه برگه سفید a3 رو دیوار چسبیده بود
که خوشختانه دوستان ورزش دوست رزمی کار
که می تونند 180 درجه رو هوا باز کنند
جاپای خودشون رو گذاشته بودن رو دیوار.
از طرفی پوستری که جلوم چسبیده بود
شدیداً قل قلکم می داد.
یه تغییر کوچیک دادم
به این سیستم.
حالا که ما پنجره نداریم
نباید! دیوارای سیاه رو، سپید کنیم.
تا حداقل یه آرامشی
تو اون پنجره نداشته
مثل انسان
از قصه های شکارچیان چیزی نمی ماند
جز یک مرغابی مرده بر پیشخوان
رنج آور است
اما چیز مهمی نیست
بگذار هرچه دوست دارند
تعریف کنند
خوب یا بد
داستان ها باید ساخته شوند
اما فراموش نکن
تو باید مثل انسان زندگی کنی
جهان جای عجیبی ست
اینجا
هرکس شلیک می کند
خودش کشته می شود.
سلام
سلام به شما ای بوی خوب فرشته بر روی زمین
سلام به شما ای رنگین کمان زندگی
سلام به کهنه عشق آسمانی خداوند
شما رویای بلند دعای هر سحرگاهی
خدای باری تعالای عشق دنیایی.
سلام به شما که مسافر شهر بزرگان، شهر یزدان بودی.
سلام به تو که انتظارم را پایان دادی و
بعد از مدتی دوری بالاخره برگشتی
سلام به شما ای مادر.
خدا رو شکر.
اونی که...
خیلی وقت ها خیلی ...
مثل امروز
مثل اون ساعت
مثل دری که باز میشه
و اون نگاهی که میفته
مثل اون سلامی که با اخم جور میشه.
مثل غذایی که کنارت می زارند و قاشق روش هست!
«نمی دونم ولی می دونم*»
نه دوست داشتن و برای خودم اینجوری می دونم
نه دوست بودن رو.
نمی دونم چرا
هر چی میخوای به یکی نزدیکتر بشی
یدفعه دور میشی
آره تو خیلی چیزا
نمی دونم و اشتباهی یه کاری می کنم
ولی دوست دارم.
اونی که دوسته.
بیاد و راه بزاره و راه چاره
مثل دوستای دیگه. شایدم خیلی بالاتر از اونا.
-------------------------
* دوستی فرهیخته می گفت: وقتی می خوای نظری بدی،
برای اینکه نظر خودت رو قالب نکنی به نظر اون
بگو نمی دونم ولی اون چیزی که من می دونم اینه....
نگاهی دیگر
که حرکتی بر روی نسیم ساحل دارد
می نگرم
دسته ای پیچک که بر روی آب دریا
شناور گشته و سبزترین رنگ ها را پدید آورده
زرق و برقی دارد که دیدنی است.
بر روی پیچک
پرنده ای کوچک
لانه ای کوچک از برگ ها پدید آورده و
جوجه کوچک خود را که با صدای بم و ریزش
مادر را صدا می زند تطمیع می کند.
حرارت دریایی
درگیر است
با دمای گرمای دنیا.
بوی قهوه ای تلخ
در فضا ترکیب شده
که گویی رنگ ها را
که همراه با بوی عطر زیبای سرسبزی است
در خود تهییج کرده و
فضا را متغیر از
شرایط خود کرده.
رویای گلای بیشه و...
خلوت کوچه تنها................پای لنگان و رود پر آب.
سکوت تنهای وداع.............فریادی از ته صدا.
شاهد و دید بی پناه..............صدای غرش نگاه.
اشک گلای بی گناه.............قصه ی شهر قصه ها.
شهر واقعی!!!
وقتی...
وقتی بیان تأثیر ندارد
وقتی صدایی شنیده می شود ولی از نا کجا
وقتی چسب کار خود را نمی کند و نخ نمی دوزد
وقتی صدای زیر و بم مخلوط می شود و ترکیب نا مفهوم
وقتی...
رسم
رسم موندن و رفتن
رسم دیدن و ندیدن
رسم قصه های شنیده و نشنیده.
رسم رفت و برگشت.
خیلی چیزا رو باید دید
و خیلی چیزا رو نباید دید
یاد یه حرفی افتادم که می گفت:
عاقل اونه که خیلی چیزا رو نفهمه.
ندیدن رو باید حقیقت شمرد
و دیدن را.
و انگار و انگار....
امروز
پروانه ها پروازشان را آغاز کرده اند
گویی آغوش خداوند
امروز گسترده و فراوان، باز است.
برگ های زیر پا افتاده؛
امروز چرخش از بالا به پایین افتادن را ندارند،
می خواهند در سیل خروشان رودخانه
هم مسیر شوند.
چشمک ستاره ها، امروز
رنگی دیگر دارد.
صدای چینش ابرها در کنار یکدیگر
متفاوت از هر روز دیگر است
امروز همه چیز در هم
فراوان درگیر و مخلوط شده است.
صدای فرشته ها در گوش می پیچد
امروز باد و خاک و آتش و عشق
نمایشی پر توازن دارند.
میزهای صندلی تماشاگر
امروز شلوغ شلوغ است؛
همین طور جایگاه بازیگران.
امروز، چهره دیگر
اززندگی جور دیگر است.
امروز خدا همراه است
و دیده امام عصر
امروز پسران و دختران حضرت آدم
نگاه می کنند و می اندیشند.
دوست
خیلی وقته تو این سبک کار نکرده بودمپا در عالم دیگر
خیلی از چیزایی که قراره برای خودم و دیگران اتفاق بیفته؛
رو تو خواب قبلش می بینم
نمی دونم چیه.
جالبیش اینه که
اتفاقاتی هم که می بینم
عیناً رخ میده
و بعضی وقتها
انقدر به اون شرایط
نزدیک قرار می گیرم
که تو اون لحظه همون کاری رو می کنم
که تو خواب می کردم.
فرشته باد
گاهگاهی به سرعت
از کنار پنجره عبور می کند
این بار
طریق برخورد نفس فرشته
تغییر کرده است
گویی در نقطه ای
تغییری خاص پیامد کرده
که گویای خبری خاص است
فقط همین
مهر
ای که مهر و مهرت، همرنگ و هم فصل خداست...آرزویی دارم و دست شماستدرد مهرت بر دلم نشست، ای یاس....... مهری که دنیایی نباشد، رنگ خداس.
نیایش بر سر دروازه عشق تو......تا همیشه دل، به سوی آسمان افلاکی تو.
تو که با یه نگاه،
فصل
فصل زیبای بهار سرمست توست..... جشن بیداد خزان سرمست توستباده و میخانه و عشق و ستبر.......زمزمه مستان هم پیمان توست
باز باران بوی گلشن می دهد.... در تمام صحن ایوان، بو زتوست
طاغ بستان،از جمال آیینه... این چنین از بی کسی سرمست توست
برف می آید و عشق، گوید بیا.... دل چه گوید که سلیمان تخت توست
دست بالا،دل خورشید، نور هم، پابست توست....آسمانی، دل، چنین، محو نگاه روی توست
باز پیغام یار مهربان آید همی بر سینه است .... تا ثریا خانه و دار تماشا فال توست.
مهر تو، در خانه دل، دیدنیست.... جای جای گوشه دل، یاد توست
بود در سفره این دل این کلام..... با خدا گویم تا باشد این دل، دل همیشه یاد توست
از دو چشم یاس گویم این کلام ............. شعر پراحساس من از جنس توست
دل سپرده
دیگه رفت با یکی دیگه
تو دلم گفتم
نه. یا تو یا هیچ کس دیگه
تو دلت گفتی
من که جوابی ندادم
تو دلم گفتم
جوابت با خدا
تو دلت گفتی خدا؟
تو دلم گفتم. اگه دوستم نداشت
تو رو نمیزاشت تو دلم.
تو دلش گفت
پس اونی که اونجا اسمش اومد کی بود
تو دلم گفتم
مطمئن باش. در قلبم رو بستم و کس دیگ نیست
تو دلش گفت:
منم و هزار و یک راه
تو دلم گفتم:
منم میشم تکیه گاه
بی اطلاع ثانوی
ولی داشتم می نوشتم
و ذخیره می کردم تو هارد.
دوست داشتن سخته
نمی تونی دل بکنی
هر کاری کنی
فقط می دونی
تو این جاده های سردرگمی
خلوت شبونه
یه نفر می تونه آرومت می کنه
فقط یه نفر.
هر چقدر ببینی و دور بشی.
فدای
فدای با تو بودن های نامعلوم
فدای قصه های شنیده و ناشنیده
فدای صبر کردنت ای بزرگ
فدای وقت ها و بی وقت ها
فدای ناراختی ها و شادی ها
فدای برگ های سرد پاییز
فدای نسیم طوفان خورده زمستان
فدای برف های آب شده در پای درختان
فدای تحملت در سختی ها
فدای انتظار.
معجزه
بهاری پدید آمده بود، چشمگیر.
انگارمعجزه، دیگر
از زمان پیامبران پیشی گرفته بود.
بهار مدد گرفت
و باران به همراه ابر، روان گشت.
چهره عالم
تا به حال
اینگونه
شسته نشده بود
معجزه بود
معجزه
قطره
قطره
شکسته
آهنگی ...رنگ در فضا نقاشی شده بودعابری خسته و دل شکسته.
باران شدید و طوفان و صاعقه
همراه و همدم او شده بود.
بارها زمین خورد در طول مسیر.
کت چرمی که عمری
به ردای پاره تبدیل شده بود
مانع نفوذ باران نمی شد
حتی رگ به رگ شدن شاخه درختان
هم به باران کمک می کردند.
با تمام توانش
امواج زندگی را جمع کرد
و علیرغم خستگی هایش
عزمش را برای
پیمودن قله های نا کجا معلوم
قوی کرد و ادامه داد...
به مناسبت امروز

روز زیبا
همیشه خوشی ها
یه دل خوش می خواد
خوب بودن هم همین طور
درسته فضای خسته ای هست
ولی
این رو می نویسم
چون مظهر خیلی خوبی ها
از جنس زن است
ای شکوفه های مادرانه شادی
ای طراوت برگ های زندگی
ای یادآور لحظه های خوش رندگی
ای نگاه
ای نگاه سبز
و ای پروانه گل های زندگی.
سربلند باش
و روزت زیبا.
فضای دربسته توهم
برگ های پاییز زده درختان
تک تک می ریختند
انگار سرمای زمستان و
باد پاییز و
خورشید سوزان
در هم آویخته شده بودند
صداهای پخش در فضا
بوی خوشی نمی دادند
آسمان سرخ بود
و تنهایی خورشید.
فصول در هم آمیخته
فریاد سر می دادند
فریادی از جنس سکوت.
قلب
آنچه تو می خواهی
سرچشمه سعادت ماست
در هر لحظه از زندگی
عشق به دعا کردن
و میل به رستگاری
در هم آمیخته
و لحظه ای از هم جدا نمی شوند
حتی برای لحظه ای.
هیچ چیز
بر روی زمین نیست
که نتوان از فیض و لطف خداوندی
در آن حس و یافت نکرد.
نظر به زمین
مثل نفس کشیدن لازمه
خداوندا،
ای قادر متعال
زمین یک سر منبع از قدرت تو است
خدایا
آنچه تو می خواهی
سرچشمه سعادت ماست
خدایا
آنچه تو می خواهی
مایع آرامش ماست
خدایا
لحظه ای
به زندگی ما
در زمین نگاه کن
آیا؟
آن چه تو می خواستی
همین بود؟
باروت
ولی انگار شب شده بود
نگاه ها و نظرها بوی باروت می دادند
هر نگاهی ، به دنبال یک کبریت
برای روشن شدن بود
فضا پر بود از سیاهی
رنگ مردگی حاصل تلاش دیگران
بیداد می کرد.
باد شدیدی می وزید
بادی که طوفان شده بود و به تنه درختان و شاخه ها می وزید
ولی همچنان حالت سکون بود و بی اعتنایی به باد.
سیاهی غوغا می کرد.
پرنده ها خاموش بودند
هیچ صدای دلنشینی از قناری بر فضا پخش نبود.
چشمانت را نیمه باز، باز می کردی.
تا خارهای پخش شده در فضا بر چشمانت، راه پیدا نکند.
مجبور به عقب نشینی بودی
باید کلاه را تو روی پیشانی می کشاندی
و سینه سپر شده را در پیراهن خود قایم می کردی.
باید حبس می کردی و انتظار ...
طلوع خورشید
رو چمنای تاریک قبل از طلوع خورشید بایستادی
جلوت کوه هست و سیمای برق
سیمای برقی که
از ابتدای نگاهت تا انتهای جایی که
با چشم می بینی
ادامه داره.
وسط این سیما
خورشید سرخ رو که
نیمرخ بالاش روکاملاً ابرا پوشوندند
و اون فضای پایینش،
یه هاله های کوچیکی
از ابرای سیاه کوچولو
که با چشم اینجوری دیده می شه
از دور پیداست.
یدفعه یه نسیم صبحگاهی بهت می خوره
می پیچه تو کل وجودت
شادت می کنه.
شادت می کنه و روشن.
شروع
رو که با یه زنجیر وسط حیاط وصله
داره با چکش می زنه
دنگ، دنگ، دنگ
می گه باید شروع کنی
تو شروع کن
بقیش رو بسپار به خدا.
تفعل
در راه عشق وسوسه اهرمن بسيست.................پيش آی و گوش دل به پيام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند................ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبيح و خرقه لذت مستی نبخشدت.................همت در اين عمل طلب از می فروش کن
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت.......................هان ای پسر که پير شوی پند گوش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق..................خواهی که زلف يار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست...................صد جان فدای يار نصيحت نيوش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد..........................چشم عنايتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری......................يک بوسه نذر حافظ پشمينه پوش کن
تعبیر: فرصت های زندگی را غنیمت بدان. زمان به تندی می گذرد. شک و تردید را کنار بگذار
تنها تو می مانی
نقشه گنج
چند وقت بودپرواز
بال های باز شده
هر پرنده تا افق
گرایش به پرواز دارد
خورشید می تابد
برق نگاه خورشید امروز
حتما دیدنی خواهد شد
چشم ها را باید باز کرد و دید
حتما دیدنی خواهد شد.
جامعه
جمع من
جمع تو
یعنی «ما»
«ما» وقتی می شیم
که «من» منم رو بزارم زمین
تو «من ت» رو بزاری زمین
همه «من شون» رو بزارند زمین
این جوری می شیم «همه»
این جوری می شیم
یه «جامعه» برای «همه»
نفس ستاره ها
آبیِِ آبی.
نمی خوام
پرنده ای پر بزنه.
نمی خوام ابرا بیان و
جلوش یه غبار کوچیک درست کنند
نمی خوام اصلاً
اگه تو یه خونه ام،
سقفی بالا سر باشه،
تا نتونم مستقیم ببینم اون آسمون رو.
می خوام زیر سقف آسمون
این بار نفس بکشم
نفس عمیق
بره تو کل بدنم جریان پیدا کنه؛
[دوره ترکم دیگه]
خودش رو برسونه به خون و رگ هام
فقط سمت دریچه دل نره.
نمیزارم سر بزنه
نه گذشته رو بیدار کنه
نه آینده رو.
می خوام رها شم
از این بند؛
برگردم به تو
ای بزرگ
ای نفس ستاره ها.
تو خط باغبون

چراغای مستطیلی که به ریسه
از این سر خیابون تا اون سر خیابون وصل بودند
چقدر چشم نواز و قشنگ
نور می دادند
یه «مه» دور این خیابون
خیلی وقت بود
خود نمایی می کرد.
بوی گل سرخ پیچیده بود تو این فضا
نمی دونم چی شد و از کجا شروع شد
ولی خوب قسمت و قصه اینه.
یه گل سرخ رو از میون این همه دیدم و دیونش شدم
شده بود شاهزاده همه گل سرخا.
خدایش هم همین بود و بس.
یه روز انقدر محو تماشا و بوییدن اون بودم
که یدفعه نفهمیدم چی شد
و چرا این جور.
میخوام دیگه گل رو بزارم کنار.
لذت با اون بودن خیلی خوبه، ولی.
میخوام برگردم پیش باغبونش
خیلی وقته کم محل شده بودم به باغبون.
لطف باغبونه که وقتی تو یادش نیستی
به یادت هست.
می خوام این سری
به پای باغبون بیفتم
تا دیگه نزاره برم سمت باغ.
اگه ناچاراً هم رفتم
خودش یه مدد کنه
دیگه عاشق هیچ گلی نشم.
می مونه زخمت یادگاری

توی تنهایی امروز
منم و یه حس غریب.
دل عاشقم چرا
این جوری خورده فریب.
من توی جاده عشق
دیگه پا نمی زارم.
دلم رو پیش کسی
دیگه جا نمی زارم.
از کجا باید شروع کرد
درد دل که گفتنی نیست.
قصه من که خیلی وقته
دیگه شنیدنی نیست
تو خودم
دارم می پوسم
ولی هیچ کس
نمی دونه.
چقدر سخته که آدم
با خودش تنها بمونه.
یه روزی، خیال می کردم
عشق، علاجه همه درداست.
عشق رو فریاد می زدم که
عمریه به رنگ دریاست.
من ساده با نگاهی
دلم رو ارزون فروختم
ریشم رو خودم سوزوندم
واسه ی همیشه سوختم
الان چند روز دیگه
عشق رو باور ندارم من.
تن من می لرزه، وقتی
اون روزا رو یاد میارم.
آسمون دعا کن امشب
باسه این مرد تنها.
خسته ام، خسته نشستم
خسته ی عشقای دنیا.
چقدر سخته
چشماش رو باز می کنه و می بینه
با آدمی که فقط چشماش بازه.
چقدر فرقه، میون اون آدمی که
می بینیش و می بینت
ولی انگار هیچ وقت، هم دیگه رو ندیدید
چقدر فرقه، میون اون آدمی که
آسمون و داره و خورشید، خیلی بزرگه و بی نهایت.
ولی انقدر عظمت داره که نمی خواد ستاره ها رو ببینه.
چقدر سخته... چقدر سخت
شیاطین و فرشتگان وکلید سلیمان
کتاب شیاطین و فرشتگان وکلید سلیماناثر Dan Brown نویسنده راز داوینچی
کتاب خیلی جالبیه، پیشنهاد می کنم بخونید.
دانلود.....7.8 مگابایت
نگاه

تو نگاه آسمونی؛
نه نگاه ابر هستی،
نه نگاه این زمونی،
برتر از هر دو جهانی
تو نگاه آسمونی؛
تو دلت، جای نگاهت
یه فرشته خونه کرده
یه فرشته از جنس نور،
با خدایی تو همیشه.
صنما
زبان عشق
گل سرخ
به خاطر تو
زیر چتر سبز خوب باران
خیلی خوبه این...هر چه شکفتم
تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس
نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم، ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست، به خاکم نریز
وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته، بردی، ز یاد.
همسفر بادم، پس هر مدام
می گذرد، بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را بازگذاری اگر.
مچکرم از تو
خیانت تصویر برداری
اگر دقت کنید در مناظره ها
هرگاه چهره ای از جناح مختلف
به غیر از آقای.... مشغول به صحبت می شود
به جای زوم کردن بر روی آن چهره زوم تا یه حد خیلی کم انجام می شود
و بعد یکدفعه از یک شات یا زاویه دیگر
یا از بالای سر کاندیدا
یا از نگاه مجری یا کاندیدای دیگر
گرفته می شود
که در نتیجه تمرکز و شنوایی مخاطب
و حالت به قول روانشناس ها چهره به چهره
از بین رفته
و باعث می شود هوش مخاطب نسبت به موضوع
و درصد تأثیر گذاری بحث و نگاه سخن ور از بین برود.
خداحافظ
می خوام؛
خداحافظی کنم
با خیلی چیزا.
می دونی یعنی چی
یعنی خدا نگهدار.
یعنی خدا نگهدار به چیزی که
خدا به من داد
و قدرش رو دونستم
بایستادم پای اون
و گذاشتم کنار خیلی چیزا رو...
درسته باید بزارمش کنار
می دونم لطف خدا بود
هنوزم هست
شاید من بلد نیستم
اون دنیا ها رو.
ولی می خوام این
جریان رو که تو افکارم نشسته
ببرم تو یه اتاق در بسته
و با طناب خودم رو ببندم
انقدر زجر بکشم تا بیاد بیرون.
شاید باید خیلی وقت پیش
این کار رو می کردم.
فقط این رو دارم؛
با این دل شکسته بگم
خداحافظ مهربون.
2 رنگی
é: اون از کجا می دونه.
ô: از کجا فهمیده؟
é: خواسته یه دستی بهت بزنه
é: برا من دو تا تخم مرغ بشکن، پولش رو هم حساب می کنم.
عجب داستانیه این زندگی
چرا 2 رنگی.
پیراهن سیاه
روز به نشانه اعتراض
به خیلی چیزا سیاه بپوشم
سیاه سیاه.
به خاطر تو
و به خاطر چیزای دیگه.
رنگ
انگار تو زندگی موسیقی غم داره پخش میشه
آب میزنی تو صورتت تا یه نشاطی رو داشته باشی.
ولی باز بی فایدست.
بعضی وقت ها
هم انگارجلوی تابلوی نقاشی ایستادی
و کلی رنگ شاد رو داری می پاشی رو تابلو
ولی با این همه رنگ خوشکل و شاد
انگار همه چی سیاهه
سیاه سیاه
دوست داری
رنگ رو عوض کنی
ولی خستگی دل با خستگی جسم فرق داره.
باید روح آروم و خوشحال باشه
وجود خسته
بعضی وقت ها آدم تو گفتار یه چیزایی میگه و
یه چیزایی رخ می ده
که خستگی رو، روشونه کسی دیگه میزاره.
حتی یه لحظه
حرف کمی نیست
ثانیه های ارزشمند کسی که خیلی خوبه
خراب میشه به خاطر یه حرف.
بعضی وقت ها هم میخوای یه چیزی رو درست کنی
انقدر خراب و قاطی می شه که حد نداره.
فقط می دونی «داغونی اون لحظه» تأثیرگذار میشه
تو کل وجودت.
نه این جور نه اون جور
دو تا حرفه.
که خیلی تعبیر و ربط توش هست
یه موقع هست که
باید یه چیزایی رو نگه داری
و یه چیزایی رو دور کنی.
نمی دونم «چرا فاصله و خاطره ها
بعضی وقت ها
با هم جورند.
جدید
محدودیت رو برداشتم
و قلم رو ثابت بر دفتر گذشته
این وبلاگ می گذارم.
نمی خوام و اصلاً دوست ندارم تو
این فضاها بنویسم.
فضای سخت و دوریه
از آنچه که من در ذهن دارم.
در جایی دیگر
به سبکی دیگر ارائه می دهم.
فعلا در وبلاگی دیگر گذاشته شده.
نگاه تو
اگر اینگونه شد
و اگر اینگونه می نویسم
تو را هر لحظه صدا می زنم
تنهایت نمی گذارم
حتی اگر تنهایم بگذاری
دوست دارم سیبی باشم
که به هوا پرتابم کرده باشی
و هر چرخشم ، یاد آور رنگ های قرمز و خوش رنگ باشد
در عرصه نگاه نافذ و قشنگ تو.
فقط برای تو
تا یه کم فکر کنم به چیزای مختلف.
دیدم که خیلی چیزا رو ندیدم
انگار خیلی بعلاوه ها رو که باید میزاشتم،
نذاشته بودم
طرح هایی که انجام داده بودم
خودش یه بعلاوه بود که بیشترش برای تو بود.
نوشته هایی که تقریباً همش
یه بعلاوه بود.
اون وقت هایی که از صبح شروع می شد و تا شب برای تو بود.
اونم یه بعلاوه بود.
نمی دونم چرا تا حالا بهت نگفتم
ولی بهت می گم
همش برای تو بود و بس.
حال را دریاب.
اندیشیدن به پایان
هر چیز شیرینی
حضورش را تلخ می کند.
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
مثل دستگیره ای که می چرخد و
نمی دانی به سوی کجا
بوی باد و رنگ خورشید
بوی پرواز پرنده صبح زود
گردش خورشید از صبح تا طلوع
پر پرواز شکسته ، موقع پرواز، به هر سو
خورشید هفت آسمون بوی تو داره
بال زدن پرنده هم بوی تو داره.
اجازه
می خوام از خالق هفت آسموناجازه بگیرم؛
که آسمون رو مدتی بده دستم
تا ستاره های اقبال رو کنار هم
تو ردیف خوشحالی تو بچینم.
می خوام تو آسمون ذهن تو
لکه ابری باشم
و ببارم به هر چی تنهایی.
می خوام به خدای شادی ها
پیغامی برساند مرغ سروش؛
هر آنچه سهم شادی های من است
و در صندوقچه شادی ها اندوخته ام
در پهنای مسیر زندگیت پهن و برقرار کند.
می خوام اجازه بگیرم؛
به شهر چشمات سفر کنم؛
تا بیام حتی با همون جنس غریبه
رهگذر اون کوچه های سبز و خرم بشم.
بی نهایت
چشم به راه
چشم
من از چشمات می خونم
که خیلی مهربونی.
می خوام تا روز رفتن
کنار من بمونی.
نشستم گریه کردم
تو این عالم نبودم
خدا اون قدر کمک کرد
تا چشمات رو سرودم
اگه تنهام بزاری
نمی ترسی عزیزم
بهار من، خزون شه.
نگو حرفی نداری
نمی ترسی عزیزم
دلم بی هم زبون شه.
خاکستری
نمی پریخاکستری.
تو که داری
خوب می پری.
داری اذیت می کنی
چرا نشستی رو قالی.
قالی جای تو نبودش
درست نقش و نگارش.
داره شعری خاکستری؛
از دستای قشنگ اون
بافنده فرش و قالی.
برو تو هم هم صدا شو.
صدا بزن یک صدا شو.
نمی تونی بشی تو هم،
مثل پری، خاکستری.
ولی بشین یه فکری کن
چیکار کنی
تا بپری
تا اوج آسمون فکر اون
تو همون دنیای خوبش،
اصلاحیه
اشتباه .
نمی دانم چرا اینگونه شد.
عکسی را دید و پیامی گذاشت.
که مختصاً ابر و خانه را دیده بودم؛
نه موجودات درون را.
فکر کردم به خاطر شیطنت و شلوغی
در محیط کار و صداهایی پدید آمده ؛
من و دوستم را
خروس یا مرغ تشخیص داده بود.
بعد از پرسشی دیگر از دوست،
فکر کردم:
کلمات و مطالب که
در روی صفحات کار چیده می شوند
را مرغ یا خروس خطاب داده بود.
فکر کردم مثالی خارج از افکار من آمده بود
خیلی جالب بود برایم.
مشغله و فکر
گاهی اوقات تحلیل ها را عوض می کند.
دوباره نگاه کردم
دیدم این دوست
مرغ و خروس درون عکس مطلب را دیده.
خواستم اس ام اسی بفرستم
و معذرت خواهی کنم
خجالت کشیدم، خجالت.
رنگ سید
ادب بود
ادب.
دریایی از ادب
درگیر شد با نا خواسته ها.
چرا دنیا اینگونه است
مگر برای خوب بودن باید جواب داد
چرا اینگونه خطاب گردید.
نگاه آرامش
جواب صادقانه اش
و پرهیز از بزرگ بینی های الکی
شعارش بود.
رنگ سید را بر دوش داشت
نه رنگ دیکر
رنگی که ستاره های شب
قبطه می خورند
به زیبایی آن.
رنگی که غروب در حسرت آن است.
رنگی که نشان دهنده انبیاست؛
اگر جرجیس و یونس و سلیمان نیز
در هر صورتی معجزه کردند
با گفتن کلام سیدان بزرگوار
و یاری گرفتن از آن ها در طول تاریخ
اینگونه رازگشایی کرده اند.
حمل کننده این رنگ
باید اینگونه خطاب شود!
چرا و به چه حقی
اینگونه پرده برداری می شود
از زندگی دیگران.
مگر خدا نفرموده
در زندگی دیگران کنکاش نکنید
کنکاش کردید برملا نکنید.
چرا و چگونه دل طاقت این
تنگ نظری ها را بیاورد.
خدا صبرت دهد؛
ای بزرگوار صادق و آرام.
دعایی می کنم که این را همه
برایت از دل می خوانند
شاد باش و با عزت
ای دلبر دل ها ی ایران زمین.
ستاره شانس
ار بین بردن ویروس کول دیسک
جاهایی که رفتم مد شده
و بیشتر کامپیوترها اون رو دارند
ویروس Autorun هست
این ویروس تو سیستم میشینه
و تو اجرا کردن درایوها اختلال ایجاد می کنه
-----
این آنتی ویروس رو دانلود کنید
از حالت زیپ دربیارید
و بعد از اجرا
ویروس رو از بین ببرید.
حتماً دانلود کنید
خیلی کم حجم و بدرد بخوره
دانلود حجم : 334بایت
شهروند
شهر بود و
شـــهروند.
چنان تاریک بود مسیر
که دیدت فقط
با هو هو و کو کوی پرندگانی
که در امتداد این راه پرواز می کردن
میسر بود.
صدای افسانه ای آن بر گوش می رسید
صدای افسانه ای پای بندی از کتان.
صدای پای عشق
صدایی که می دانست و می شنید.
صدایی که عبورش از گوش
و مغز نبود
عبور آن فقط از دل بود
فقط از دل.
قدر بدون
خوشی ها رو
قدر بدون.
بیا از این گذشته های دور
که زخمی بود بر همه چیز
درس بگیر.
نگاه کن
به زمان که
نگاه می کند به تو.
صدا کن یار مهربان
را صدا کن.
گوش کن به نوای طبیعت
و خوش باش در این خوشی.
پند بگیر و رد شو
پند بگیر.
غلط(چرخ) بخور در این شادی
غلط(چرخ) بخور.
هستی
ابری که از افلاک مختلف گذر کرده و
این چنین رخ می نماید
در محیط شکلی ابر، چهره ای نمایان شده؛
چهره ای پر از راز
پر از رمز
چهره ای متفاوت از هر دید؛
چهره ای خارج از دنیاها؛
چهره ای به نام هستی.
منتظر
منتظر نگاهی هستم
به وسعت تاریخ؛
تاریخی که در آن؛
همه این چیزها نوشته شده ؛
همه خاطرات
همه یادها
و همه بود و نبودها.
دریا
به واسطه خیلی چیزا
بارونی که تو شب
به صورت مورب می خوره
تو سر آدما؛
بارون نیست
اشکه.
این اشک می تونه
احساسای آدما باشه که
رفته تو آسمونا
و به این صورت دراومده.
یا اشک ستاره هاست
که به واسطه خیلی چیزا؛
اینجوری داره از اون بالا میاد.





آری، آغاز دوست داشتن است.................... گر بگی آری، با تو هستم تا ته دنیا.






















