وقت سال تحویل

دیدی وقتی میخواد سال تحویل بشه بزرگترا، اهل فامیل و خانواده برادر و خواهر و خلاصه همه جمعند.
هیچ میدونی، چیه این جمع شدن قشنگه .
قشنگیش اینه که می فهمی تو این دنیا هنوز آدمایی هستند که دوست دارند و دوسشون داری.
البته تو پرانتز این رو بگم که مردم یزد بیشترشون تو این برنامه هستند حالا هر کدومشون به یه نوعی.
من چند سال پیش که عید رو رفته بودم یزد. دقیقا یادمه حدود 50نفر تو اتاق بودند که اگر نگاه میکردی کل عمو و امه ها و دایی ها و بچه هاشون و بابا بزرگ و مامان بزرگ بودند خیلی برام جالب بود و بعدش تو این 13 روز یه جورایی برنامه ریزی می کردند که تو خونه همشون چه برای دید و بازدید چه برای ناهار و شام می رفتی.
من از بهترین خونه ای که خوشم میومد خونه عموم بود یه بادگیر داشت بالای پشت بومشون که وقتی تو اتاق دقیق زیر این بادگیر نشسته بودی وسط تابستون یه باد خنکی بهت میزد که یخ می کردی.
تو این چند ساله میخوام اگر خدا بخواد یه زمین تو اونجا دارم برم یه خونه درست کنم فقط تو بافت قدیمی و معماری اصیل. انقدر که دوست دارم وسط حیاتش درختای خرما رو یه جوری دور حوض آبی رنگ بچینم و
درختاری انار و گوشه حیات درست کنم یه سایبون هم زیر این درختای خرما بزرام وای چه بافتی.
از اون ور هم میخوام تو خونه رو پر کنم از نمای معماری قدیمی از اون رنگ قشنگ خشت و گل.
اون ستونها و کرسی های قدیمی و اصیل. اون اتاقای تو در تو و خوشکل که همیشه سماور کنارش بود و کلی خاطرات.
خلاصه همیشه دوست دارم اصالتم رو حفظ کنم.

0 نظرات:

ارسال یک نظر