نماز شکر

امروز تو راه برگشتن از روزنامه
تو خیابان پاکستان
هندزفری توگوشم بود
و داشتم آهنگ گوش می کردم
که یه موتور سوار کنارم ایستاد
یه نگاه کردم دیدم یکی از بچه های روزنامه است

که بعضی وقت ها همدیگرو می دیدیم
تو راه درباره همه چیز صحبت کردیم
یه چیزی گفت که خیلی برام عزیز بود
گفت : من قبلاً تو سازمان بهزیستی کار می کردم
و بعضی وقتها به افراد معلول سر می زدیم
می گفت خداشاهده وقتی میومدم بیرون
از ته دل شکر می کردم
و می رفتم دو رکعت نماز شکر می خوندم
برای سلامتی که خدا به من داده

نمی دونی چه حسی به من دست داد با این صحبتاش


قبل از اینکه این مطلب رو بنویسم
رفتم دو رکعت نماز شکر خوندم به خاطر شما
به خاطر عنایتی که خدا داشته به من
و عشق شما رو گذاشته تو دلم.

نمی دونی چه حسی داشتم وقتی نماز می خوندم
تمام وجودم داشت شکر خدا رو می کرد.

0 نظرات:

ارسال یک نظر