
میخوام امروز تو رو دعوت بکنم به جایی که
نه بدی هست و نه زشتی و نه درد
اصلاً چرا اینجوری دارم حرف میزنم .
بی خیال دنیای مردونگی .
هر جا که تو دوست داری
چرا این بار تو یه پیشنهاد به این دل نمی دی
بلند شو و حرفی بزن
من حاضرم .
نمونشم
این حرف من
«با گفتن یه یا علی»
من نمی دونم تو فکرت
الان تو کجای عالمه
نه بدی هست و نه زشتی و نه درد
اصلاً چرا اینجوری دارم حرف میزنم .
بی خیال دنیای مردونگی .
هر جا که تو دوست داری
چرا این بار تو یه پیشنهاد به این دل نمی دی
بلند شو و حرفی بزن
من حاضرم .
نمونشم
این حرف من
«با گفتن یه یا علی»
من نمی دونم تو فکرت
الان تو کجای عالمه
نمی دونم تو یـــــه ابراست
یا توی زمین خـــــــــداست
اگه بخوای می برمت تو یه قصری
که نباشه سازنده اون هیچ دوره گردی
نباشه اصلا در و دیوار این قصر
از آهک و هر پاره سنگی
می دونی اگه بخوام همه اینا رو برات مفصل تر بگم
شاید اون چشای خوشکلت بازم درد بگیره
نمی دونی که چقدر این خط ها رو به خاطرت خط میزنم
می دونی دستم بره روی کیبرد
جا داره تا بازکنه حق مطلبو
ولی اینبارم تا اینجا بسمه.
اینا رو نوشتم تا اینو بگم
تا این موقع شبم بیدارم و به یادتم .
تا این موقع شبم بیدارم و به یادتم .
ببخشید اگر بازم زیاد نوشتم این دفعه.
1 نظرات:
حمید عزیزم دوست خوبم جوان پر شور وخوش روی با کلی حرفهای خوبی که برای گفتن داره سلام منو بپذیر موفق باشی از طرف مسعود امیرجلالی.
ارسال یک نظر