کارگران وجودم در حال کارندگاهی داربست ها را تکان می دهند
به این نشان که ما خسته شدیم
از این کار طولانی و یک سره.
ستونهای بدنم که با قدرت تمام
عمری برا آنها تکیه داده ام؛
به سخن می آیند و می گویند
در سخت ترین شرایط
همچنان پا برجا بوده ایم.
افکار به صدا در می آید
و می گوید در تمام ریز و بم های زندگی با تو بوده ام.
دست ها به صدا در می آید
و می گوید: همیشه و همه جا حتی
در اشاره ها کنارت بودم.
دل به صدا در می آید
و می گوید : ببخش اگر تو را شکستم
و گاهی تو را ابری کرده ام.
0 نظرات:
ارسال یک نظر