برکه کوچک آبی

رو تختی چوبی
پر از نقش و نگار
تو یه شب تاریک
که فقط نور ماه
اونجا رو روشن کرده
نشستم.
یدفعه یه چیزی تو چشمم برق می زنه
یه نگاهی به اونجا می کنم
می بینم که اندازه دو تا لیوان آب
آب یه جایی جمع شده
«و انگار مثل آینه که
هر چی که دور و برش هست
رو نشون میده.»
داخل اون برکه کوچیک آبی
یه نور آبی روشن
داره تو ذوق میزنه.
خیلی قشنگه؛
تو اون فضای کوچیک
بازم ماه داره خودنمایی می کنه.

0 نظرات:

ارسال یک نظر