دوست دارم فریاد بزنم
داد بزنم تا جایی که اون ستاره های آسمون که امشب،
باید بیاد بالا سر خونتون
چپکی شن و انقدر کج بایستند و کج بتیابند که تو بفهمی.
بابا نمی دونم چجوری بهت بگم
دارم دیونه می شم.
چرا تو رسم من خیانت نبوده
چرا نمی تونم به جز تو به کسی فکر کنم
چرا این همه ستاره دور و برم هست و تو فقط تو ذهنمی
خوب دله عاشق شده، نباید تو قدر بدونی.
چرا تو یه راهی نمیزاری جلوی من
چرا این همه اشاره های مختلف
نمی دونم راهم درست هست یا نه.
چرا بین این همه ستاره
که هر کدوم یه جوری چشمک می زنند
حتی خورشید داره سوزنده تر تو وجودت می تابه
چرا همش میگم بازم تو.
چرا تو نمی خوای و نمی فهمی.
چرا « کسی دیگه تو کت من نمی ره»
هر سری میخوام بی خیال شم.
چرا بازم میگم نه
فقط خودت.
تو رو خدا یه جوری بیا
حلش کن قضیه رو.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
دلم می گیره و از خودم بدم میاد
لطفا خوب باش و خوب بمون
بهتر شو
فقط می تونم بگم حسرت حالت رو می خورم
که مدتهاست با این حس های ناب، توی خودم، روبرو نشدم
ارسال یک نظر