احساس ...

احساس مي كنم
جنگل
به طرف شهرمي آيد
احساس مي كنم
نسيم در جانم مي وزد
احساس مي كنم
مي شود
در رودخانه آسفالت پارو زد و
قايق راند...
همه اين احساس ها را
عشق تو به من بخشيده است.
گوشه ای از کتاب

پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی"

رسول یونان


0 نظرات:

ارسال یک نظر