دریا

دلش دریا بود
و روحش آسمونی،
پرواز رو باهاش حس می کردی.
پروازی که بالاش آسمون بود
و پایینش ابرها.
همه چیز سپید بود
سپیدی که نمی تونستی
با هیچ چیزی مثالش بزنی
انقدر محو اون عالم بودی
که دوست نداشتی
هیچ جوری بیرون بیای.
گفتم بزرگوار یه چیزی بگو؛
گفت:
ار چشم ها به نگاه می رسی؛
و از نگاه به دل.

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سپید

ناشناس گفت...

ای خدا این دوتا مرغ و خروس و ببین

ارسال یک نظر