رنگ سید

ادب بود
ادب بود
ادب.

دریایی از ادب
درگیر شد با نا خواسته ها.

چرا دنیا اینگونه است
مگر برای خوب بودن باید جواب داد
چرا اینگونه خطاب گردید.

نگاه آرامش
جواب صادقانه اش
و پرهیز از بزرگ بینی های الکی
شعارش بود.

رنگ سید را بر دوش داشت
نه رنگ دیکر
رنگی که ستاره های شب
قبطه می خورند
به زیبایی آن.
رنگی که غروب در حسرت آن است.
رنگی که نشان دهنده انبیاست؛
اگر جرجیس و یونس و سلیمان نیز
در هر صورتی معجزه کردند
با گفتن کلام سیدان بزرگوار
و یاری گرفتن از آن ها در طول تاریخ
اینگونه رازگشایی کرده اند.
حمل کننده این رنگ
باید اینگونه خطاب شود!
چرا و به چه حقی
اینگونه پرده برداری می شود
از زندگی دیگران.
مگر خدا نفرموده
در زندگی دیگران کنکاش نکنید
کنکاش کردید برملا نکنید.

چرا و چگونه دل طاقت این
تنگ نظری ها را بیاورد.
خدا صبرت دهد؛
ای بزرگوار صادق و آرام.

دعایی می کنم که این را همه
برایت از دل می خوانند
شاد باش و با عزت
ای دلبر دل ها ی ایران زمین.

1 نظرات:

ناشناس گفت...

خوشحالم که این دهن دریدگی ها هست
تا ببین آدمها.
آدمها شعور دارند
باور کنید که بقال سر کوچه شعور داره
دستفروش شعور داره
کارتن خواب شعور داره
همه سنگ زیرین آسیابیم
و ایرانی از دهن درگی لذتی نمی بره.

ارسال یک نظر