سرزمینی بود که همه مردمش دزد بودند.
شبها هرکسی شاه کلید و چراغ دستی دزدی اش را برمی داشت و می رفت به دزدی خانه همسایه اش.
در سپیده باز می گشت به این انتظار که خانه خودش هم غارت شده باشد.
و چنین بود که رابطه همه باهم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمی کرد.
این از آن می دزدید و آن از دیگری
و همین وطور تا آخر و آخری هم از اولی!
قانون کپی رایت: در گوشی
0 نظرات:
ارسال یک نظر