اجازه

می خوام از خالق هفت آسمون
اجازه بگیرم؛
که آسمون رو مدتی بده دستم
تا ستاره های اقبال رو کنار هم
تو ردیف خوشحالی تو بچینم.
می خوام تو آسمون ذهن تو
لکه ابری باشم
و ببارم به هر چی تنهایی.
می خوام به خدای شادی ها
پیغامی برساند مرغ سروش؛
هر آنچه سهم شادی های من است
و در صندوقچه شادی ها اندوخته ام
در پهنای مسیر زندگیت پهن و برقرار کند.
می خوام اجازه بگیرم؛
به شهر چشمات سفر کنم؛
تا بیام حتی با همون جنس غریبه
رهگذر اون کوچه های سبز و خرم بشم.

0 نظرات:

ارسال یک نظر