انگار نشسته بودم
کنار یک بخاری گرم
شعله های قرمز صاحب آتش بر روی پیراهنم
روشن و خاموش می شد
صدای صوت و کور
آخرین شعله روشن مانده بخاری
گرم می کرد و پر می کرد فضای دلم را.
چقدر دور شده ام
و چقدر دل تنگم برای بازگشایی
صندوقچه کلمات ناگفته تردید
و چه راهیست طولانی
برای کنار هم قرار دادن
یک حرف نزدیک...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
از اون سخت تر نگه داشتن حرف هاست
ارسال یک نظر