آنگاه که مریم مقدس(س)
به سوی شهر اورشعلیم بازگشت
همه کافران به او بدگمان و بر او القاب زشت نهادند
خدا به مریم مقدس(س) دستور داد
روزه سکوت برگزیند.
کافران از او در مورد نوزادی که بر دستانش بود و حمل می کرد
سوال کردند
مریم(س) با اشاره به نوزاد گفت
پاسخ سوالتان را از نوزاد بخواهید
همه با نیش و کنایه و تسمخر در حال خندیدن به حرف مریم (س) بودند
که ناگهان نوزاد به سخن آمد و فرمود:
من عیسی مسیح
بنده خدا هستم
خداوند به من کتاب آموخته
و مرا نبوت داده است
و هر کجا باشم
برکت خدا همراه من است
او مرا به نماز و زکات امر کرده است
تا هر وقت که زنده باشم
و من مأمورم
با مادر پاکم
مهربانی کنم
و جبار و تیره بخت نباشم
سلام بر من
روزی که متولد شدم
و روزی که
از این دنیا خواهم رفت
و روزی که دوباره مبعوث خواهم شد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
salam doste azizazm
درسته بهت حق می دم . متاسفانه دختر ها وقتی مستقل می شن قالبشون رو هم تغییر میدن اما من اینجوری نیستم با اینکه کار میکنم اما عاشقان از اینکه دختر هستم لذت میبرم . همه بهم میگن ساده ایی آره من ساده ام به خاطر همین حرفای دلم رو تو خونه دل خودم می نویسیم . اینجوری خیلی بهتره مرسی که بهم سر میزنی . نوشته زیبایی بود الان هم تهمت و ناروا کار مردم شده دروغ و دغل .
÷شت سر من هم خیلی حرفا میزنن اما مریم درون من پاک چون من بهترین خلقت خدا هستم . مرسی که نوشته هامو میخونی
ارسال یک نظر