رود آروم
سبزه بارون
گم گشته
گشته حیرون .
راه می رفت
باز می خواند
این گذشته.
برگ رفت
و بیشه باران
بازماندی از دل کوه
جا ماندی از هیاهو
پس باز باران
با دل کوه
خواند آرام
تا ابرکوه...

2 نظرات:

جواد آقايي گفت...

سلام حميد جان
زيبابود
لذت بردم

یاسمین گفت...

چقدر شعر

عجیب بود هیچی ازش متوجه نشدم
فکر کنم این روزا کلی خنگ شدم

ارسال یک نظر