مشغول کار با کامپیوتر بودم
و گشت و گذار وبلاگی
انقدر محو بودم تو این دنیای تار عنکبوت که
یکی از بچه ها که هر چی زد رو شونم
نفهمیدم
یه لحظه که به خودم اومدم
یه چیزی گفت که خیلی برام جالب بود
گفت منتظر یه تلنگری...
انقدر تو دنیای انتظار
منتظر بودم
که دیگه یه جورایی
این دنیا برام
محو شده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر