هیزم شکن.
سایه را بشکن.
مرا از عذاب دیدن خویش سترون
رها کن.
من چرا میان آئینه ها زاده شدم؟
روز به گرد من، می چرخد،
و شب مرا در تمامی ستارگانش
تکرار می کند.
می خواهم بی دیدن خویش زندگی کنم
و در رویا ببینم
که مورها و تپه ها
برگ ها و پرندگان منند.
سایه ام را بشکن.
مرا از عذاب دیدن خویش سترون
رها کن.
کتاب: کنسرت نا تمام
فدریکو گارسیا لورکا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر