نامه ای برای غیر از یک دوست

شنیدم و خواندم که در ماهی هستی به غیر از مهر و آبان...
سکوت می کنی و صداقتت را به رخ دیگران می کشی
دائم شکوه می کنی و خود را بزرگ می بینی
همه را زیر پا قرار دادی
و فکر می کنی
دنیایی به این بزرگی باید محصور باشد در امواج نگاه تو
-------------------------------------------
نمی دونم صداقت اینجوریه یا من رنگش رو نشناختم.
یادم میاد یه روزی یکی از رفیقام که خیلی با هم جوریم
و بعضی وقتا یه سری حرفا به هم می زنیم
یه چیزی به من گفت خیلی برام جالب بود
این رفیقم به قول خودش یک کم امروزی هست
و تریپش و موهاش و همه چیزش خیلی فرق داره با دیگران
(کاری به درستی و غلطی این قضیه ندارم)
ولی می گفت یه سری رفتم نظام وظیفه موهام دادم پایین و
مثل بچه های مؤدب رفتم داخل
کارم که تموم شد اومدم بیرون
2 نفر بیرون بایستادند و گفتند:
اَه این چیه دیگه .
به قیافه دوستم گفته بودند این چیه دیگه!
گفت تو ذهنم گفتم :
من که تو هیچ جای زندگیم
برای منافع خودم قیافم رو عوض نکرده بودم
چی شده بود چرا برای رفتن به همچین جایی خودم رو اینجوری نشون دادم
می گفت از اونجا به بعد همیشه اون چیزی که هستم رو کتمان نمی کنم
نمیزارم مردم اون چیزی رو ببینند که نیستم یا مردم دوست دارند ببینند
تو پرانتز :( این دوستمون هم اهل نمازه و تا الان که چند وقت زیادی میشناسمش، دروغ ازش نشنیدم و خلاصه آدم با وجدانیه)
اینا رو گفتم نه اینکه اینجور آدما خیلی خوبند
و میشه خیلی چیزا رو با این حرفا درست کرد
نه
آدم خوب همیشه به ظاهر خوب نیستش
تو جاهای مختلف وقتی که خدا تو مشکلات بهشون سر میزنه و یه
دغدغه یا .... میزاره تو زندگیشون اونجا و خوب و بدش مشخص میشه .
----------------------------------------------------
یادمه یه روزی یه دوستی به من گفت الان از خودم راضیم
نه میشینم پای غیبت کسی نه برا کسی غیبت می کنم
و سعی می کنم دروغ نگم و
نه دوست دارم این حرفا رو
هزار و یک راه خلافم جلوی پام بوده نرفتم
سعی می کنم بد نباشم
و همیشه یه لبخند خوب و درستی داشت و...
--------------------------------------------------
نمی دونم وقتی از احوال یه سری آدما آشنا میشم و یه سری چیزا رو می بینم
برام جالبه
مگه میشه من بیام و خودم رو درست جلوه بدم تو مطالبم
تو حرفام تو رفتارم
و دیگران رو فقط با یه قضاوت و این نگاهی
که فقط متهم کنندست ببینم.
چیزیکه من وقتی یه کاری کردم از یه نفر انتظارش رو داشتم
و از یه نفر که اصلاً انتظارش رو نداشتم دیدم
این رو خوب می دونم
مرز خوبی آدما و بدی آدما
هزار و یک فرسنگ فاصله داره

--------------------------------------------------
یاد عزیزی رو می کنم که نیست الان
تو جمع همکارای فعلیم
بعضی وقتا فکر می کنم بهش
می بینم چه دیدی منفی داشتم
به ظاهرش به قیافش
به هزار و یک چیزی که فقط و فقط
چشم من شده بود ظاهر بین
و می گفتم اینم مثل همه اینا تو این جنسه
ولی دیدم نه
شاید نیست و نیستم
این اون نبود
این سری من اون جسم ظاهری بودم
و اون چیزی بودم که همشه به دیگران نسبت می دادم
--------------------------
چیزایی تو دلمه که نمی گم و میزارم تو همون جا بمونه
چقدر خوبه آدما حرفای دلشون رو برا خودشون نگه دارند
تو همون بن بست بی خیالی دنیا
و به هیچ کی نشون ندند
و قلبشون قبله ای باشه
برای خوب بودن ها

0 نظرات:

ارسال یک نظر