قطاري است كه به مقصد خدا مي رفت،
قطار اندکی در ايستگاه دنيا توقف كرد
پيامبر رو به جهانيان گفت:
مقصد ما خداست.
كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد،
كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد
زيرا سبكي قانون راه خداست.
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت،
به ايستگاه بهشت رسيد.
پيامبر گفت اينجا بهشت است.
مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست.
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي،
باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .
آن كه مرا مي خواهد ،
در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد
ديگر نه قطاري بود
و نه مسافري!!!
1 نظرات:
سلام حميدجان
ممنونم از لطفت و از ياد كردنت
از ديدن كامنتهايت خوشحال مي شوم.
ايامت به كام
كربلا ببينمت
يا علي
ارسال یک نظر