ای ستاره دریا...

در هوایت بی‌قرارم روز و شب / سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم/ روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می‌خواستند/ جان و دل را می‌سپارم روز و شب
تا نیابم آن چه در مغز منست/ یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد/ گاه چنگم گاه تارم روز و شب
می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود/ تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح/ زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو/ در میان این قطارم روز و شب
می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر/ همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزه‌ام تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم/ عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید/ با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد/ روز و شب را می‌شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است/ ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

2 نظرات:

یاسمین گفت...

چقدر این شعر قشنگ بود حمید رضا
دلم رفت
شاعرش کیه؟

Unknown گفت...

این شعر اثری از مولوی / کتاب دیوان شمس (غزلیات)

ارسال یک نظر