تو این دنیا
که هزار و یک شب و هزار و یک روزش
رنگ داده به سرنوشت ما؛
و وقتی تو لنگر گاه
هزا توهای مختلف تفکر
باید دنبال یه شاه کلید بگردی
شاید بهترین شاه کلیدت، همون «توکل» باشه
----------------
وقتی به خاطر یه چیزی خودت رو نگه می داری
و می شه هدفت
و می شه لحظه هات.
و تکون می دی خودت رو
و حرکت می کنی.
انقدر تو این تلاطم های مختلف
تکون می خوری
و صبرت
با موج ثانیه ها کلید می خوره؛
و وقتی می شی کوهنوردت دنیای خودت
انگار زمین و آسمون هم
نمی تونند
سکان کشتی رو ازت بگیرند
و ناخداآگاه وارد می شی؛
تو دنیایی که رابینسونش خودتی و
شروع کردی
به ساختن شهری که
همه چی توش داره
و همه چی هست
شاید میشه گفت تو این شهر
همه چیز رو تو ساختی
فقط مونده.....
---------
آره قصه های هزار و یک شب
و داستان علی بابا و دزدان بغداد
یا غول چراغ
یا قالیچه سلیمان
شاید یه جور افسانه باشه
تو زندگی ما
ولی اگه اهل ریاضت باشی
و 40 روز گذاشته باشی کنار خیلی چیزا رو.
خیلی از این داستان ها
برات رنگ می گیرند و
زرق و برق این دنیا؛
دیگه برات رنگی نداره
-------------
چقدر خوبه
که تو زندگی لیوان لحظه های
پر میشه از هدف
که هدف
چقدر قشنگ
شیرینی می ده به زندگی ما.
زندگی که شاید
تو باید می شستی؛
پای یه صندوقچه قدیمی
و شروع می کردی
از صفر تا 9999999 رقم رو می شمردی و
همه رو امتحان می کردی تا دری باز بشه
که معلوم نیست پشت اون در چی هست
و چی نشسته؛
ولی یدفعه چیزای دیگه
برات رو میشه
که حرکت عقربه های جدید و قدیمزمان رو دور می زنه و برت می گردونه
و می برت به جزیره گنج؛
-------------
خدایا
مرسی که به من فرصت هایی رو دادی
و کمکم کردی توش
و اراده لحظه هام رو
با هدف هایی که به من دادی چرخوندی
بازم
مرسی و شکرت
0 نظرات:
ارسال یک نظر