باران ميبارد
اين بار چترم را درنمي آورم
تا از برخورد قطرات باران جلوگيري كنم
اين بار مي خواهم باران را بر روي صورتم حس كنم
كل بدنم را باران فرا گرفته
ولي وجودم خشك خشك است
مي خواهم اين بار اين شعر قديمي را
كه فقط اين دو سه جمله آن را يادم هست بخونم
يك دو سه چهــــــار
قطرههـــاي بــــاران
باران به شدت مي بارد
صداي سو سوي باد
گويي تو را مي خواهد بلند كند و به سوي ناشناخته ها ييرد
و تو خود را چون درختي با ريشه هايي جوان و تنومند
به زمين چسبانده اي تا به اين سو و آن سو نروي
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر