دروغی گفته ام از نوع مصلحت.
و مرا این گونه به تردید و فکر فرو برده است
باور کن نمی دانم که این مصلحت بود
یا خجالت.
نمی خواستم در مواجهه با تو
این حس خوب چند لحظه ای از من گرفته شود
به واسطه ی دلخوری های این حرف.
و مرا این گونه به تردید و فکر فرو برده است
باور کن نمی دانم که این مصلحت بود
یا خجالت.
نمی خواستم در مواجهه با تو
این حس خوب چند لحظه ای از من گرفته شود
به واسطه ی دلخوری های این حرف.
چرا در خیابانهای دوست داشتن
این گونه قدم گذاشته ام
نمی دانم باید به فکر از تو دور شدن بیاندیشم
یا به فکر برگشت به تو
نمی دانم ها را در درونم
حبس کرده ام و
با مجهولات مبهم
به آنها فکر می کنم.
حبس کرده ام و
با مجهولات مبهم
به آنها فکر می کنم.
0 نظرات:
ارسال یک نظر