زنگی خورده بود؛
بر فراز دهکده نوک سپید کوهستانی
صدای پرندگان صبح آواز خوان
بر روی شیشه نیمه باز پنجره اتاق
بخاری شبنم وار
مهیا کره بود.
مه صبحگاهی که تا دیروز؛
بر روی چمن ها خودنمایی می کرد،
حالا تا نزدیکی پنجره بالا آمده.
گویی او نیز همانند پرنده های صبح
تو را با نسیم این خطه هم آوا کرده اند
و تو را ترغیب می کنند به ادامه دادن ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر