نمایش نامه

زندگی و فرصت ها
دقیقاً مثل بازی تو یه نمایشنامه بزرگ می مونه
شخصیت ها جوری بازی می کنند
که می خواند یه منظوری رو برات رونمایی کنند
یا یه جوری دیگه خودشون رو نشون بدند
(یا آبانس بدن. یا امتیاز بگیرن).
بعضی وقتها؛ تو هم میگی باشه،
بازیتون رو قبول کردم ،
هر چی شما بگید!
اصلاً من تسلیم.
ولی کاش!
اونم بدونه من و کلی اگه (اگر)،
اگه می کشم کنار
فقط به خاطر دوست داشتن زیاده.
دوست ندارم بیام وسط خوشی کسی که
خیلی دوسش دارم.
می خوام دوست داشتنم رو
این جوری بهش نشون بدم
شاید! به خودم دارم ضربه می زنم،
ولی اگه من لحظه هایی رو
تو عمق وجودم
ناراحتم و کسل.
می دونم
که اون شاد و خوشحاله،
همین خوشی اون
برام بسه.

0 نظرات:

ارسال یک نظر