دوچرخه

به فکر خرید چرخی بود
برای دوچرخه اش
چرخی که نه آنقدر بزرگ باشد
و نه آنقدر کوچک .
می خواست چرخی بخرد
که حتی این زمین خشک
زیر آن، له نشود
چرخی که
اگر حتی کسی دیگر
با او در این مسیر همسایه شد
دوام او را داشته باشد.
چرخ های بزرگ و مختلف
هر کدام به نوعی چشمش را گرفتند
اندکی تأمل کرد و
با شتاب از مغازه بیرون آمد
خنده ای کرد و زیر لب گفت
من که اصلا دوچرخه ندارم.

0 نظرات:

ارسال یک نظر