در خیایان تاریک و بی رهگذر
و جایی که دیوارها به بلندی
برجهای بلند و چندین طبقه ،
و درختانی با شاخه های خمیده
تا روی آسفالت ؛
و نور چراغی که زردی خستگی مانند آن
بر سیاهی زمین خورده ،
با دستانی در جیب
حرکت می کنم
و باد سرد پاییزی که
بر وجودم می نشیند
مرا دور و دورتر می کند
از...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر