می مونه زخمت یادگاری


توی تنهایی امروز
منم و یه حس غریب.
دل عاشقم چرا
این جوری خورده فریب.
من توی جاده عشق
دیگه پا نمی زارم.
دلم رو پیش کسی
دیگه جا نمی زارم.

از کجا باید شروع کرد
درد دل که گفتنی نیست.
قصه من که خیلی وقته
دیگه شنیدنی نیست
تو خودم
دارم می پوسم
ولی هیچ کس
نمی دونه.
چقدر سخته که آدم
با خودش تنها بمونه.

یه روزی، خیال می کردم
عشق، علاجه همه درداست.
عشق رو فریاد می زدم که
عمریه به رنگ دریاست.

من ساده با نگاهی
دلم رو ارزون فروختم
ریشم رو خودم سوزوندم
واسه ی همیشه سوختم
الان چند روز دیگه
عشق رو باور ندارم من.
تن من می لرزه، وقتی
اون روزا رو یاد میارم.

آسمون دعا کن امشب
باسه این مرد تنها.
خسته ام، خسته نشستم
خسته ی عشقای دنیا.

0 نظرات:

ارسال یک نظر