شاید دورترین کلمات بر ذهنم باشد
شاید روحم به بدنه جسمم ضربه می زند و با او صحبتی دارد
شاید پرانتزی که باید علامت سوال دز ذهنم باشد حالا به خط تیره مستقیم و موازی با سطح وزق تبدیل شده باشد
شاید انشای تابستانی با آواز پرنده ای در صبح ، به کلمات مجهول خداحافظی نزدیک شده باشد
شاید شماره های معکوس آمدن و رفتن معکوس و وارونه شده باشد
ولی همچنان هستم، تا بگویم، بخوان و بدانی صدای مردی از جنس قطرات باران
همیشه بر روی جاده حتی نا هموار و سنگلاخی خواهد نشست
چون او زنده است و همیشه بیدار.

0 نظرات:

ارسال یک نظر