ای زیبا ای پرغرور
آنقدر عظیمی که کلام در وصفت کم آورده
تو پرواز می کنی در اوج
و بی انتهایی
غرور داری که عقابی و هویتت مشخص
می دانی و پر می زنی و پر می کشی
آنقدر در اوج پرواز می کنی
که قبطه همگان را همراه داری
بی دریغ در این کره خاکی سلطان آسمانی
چقدر جالب حتی خورشید هم نتوانسته کاری کند که
نتوانی به سمتش پرواز کنی
با این همه اشعه سوزنده که چشم را می سوزاند
ولی تو همواره رو به خورشید پرواز می کنی
بی آنکه پلک زنی و لحظه ای چشمت را ببندی
چقر حسرت وجودت را می خورم
ای آزاد و رها
0 نظرات:
ارسال یک نظر