انقدر این کلمه ها قشنگ روی امواج ذهنم نشست
که دلم نیومد تو دفتر ذهنم نگهشون دارم و
فقط بمونه برای خودم
این کلمه ها را دوسشون دارم
می دونم اونی که این کلمات رو تو ذهنم گذاشت
بی دلیل روی خطوط پیچ در پیچ سلول های عصبی ذهنم
نقاشی نکرد و ....
-------------------------------
ای روح
با تو
از کوچک ترین
ذره جسمم سخن می گویم.
اگر فقط
یک قطره از دریای محبت خدا
در وجودت باشد
باید
بدانی و بمانی و همنشین شوی
و بر تارهای زندگی و سرنوشت
این کلمات لغزنده
ماندن و رفتن را
پیوند دهی.
ای روح
می خواهم تو را
از اردوگاه جسم بیرون کنم
و از نیاز دنیوی
که تو را در این بند قرار داده
بیرون بکشم
و این عشق را
که در دنیای زنده های زمین
جشن گرفته بود
به دنیای دیگر روانه کنم
ای کاش...
کاش بشنوی
صدای قطار ذهنم را
که همیشه و همه جا
با صدای ویالون آرامش بخشی که
نوازنده با تمام وجود خدا را
صدا می زند
و می گوید
معبود را در نهانت
در آنحا که خاموش ترین ستاره ها و
ارزنده ترین نورها در تلاطمند
کجا گذاشته ای
تو کجا و این جا کجا؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
شعرت خیلی با احساس بود تو خود خداوندگار ساخته های زیبای خودتی
خیلی وبلاگت رو دوست دارم خیلی
ارسال یک نظر