گل

شاخه گلی
در وانت سپبد حمل گل ها
به هنگام برخورد چرخ خودرو با سنگی بزرگ بر روی زمین
از وانت جدا شد و به بیرون از ماشین افتاد
منتظر نماند تا صاحب گلها برگردد
منتظر نماند تا راننده خودرو برگردد
حتی منتظر برداشتنش توسط هیچ عابری نبود
سعی کرد
حالا که تنهای تنهاست
بماند و ریشه کند
در دل زمین پر از قیر و آسفالت
ریشه های نرم و زمین
به رقابت پرداختند
تا گل با تقلای خود در زمین ریشه فرو کرد
گل فکر کرد دیگر تمام شده و راحت و آسوده شده
ولی نمی دانست در میان خیابانی ریشه خود را گسترانیده
که کوچکترین مسافرانش وانت هایی بودند که
زنجیر چرخ داشتند برای له کردن بیشتر زمین این خیابان
گل دیگر چاره ای نداشت باید می ماند و ایستادگی می کرد
ریشه هایش آنقدر محکم در دل زمین نبودند
و او با حداکثر توانش به راست و چپ خود را می کشاند
تا همچنان زنده و خوشبو بماند
ناگهان چرخ یک کامیون با سنگینی و عریضی لاستیک خود
بر ساقه لطیف یک گل نشست و آن را شکست
ولی گل نیمه جان همچنان بود و ایستاد
بعد از گذشتن کامیون از گل ناگهان سنگ ریزه های کوچک
این ماشین بر روی برگ های این گل مانند بارانی شهابی نشست
و برگ های این گل را سوراخ کرد
و گل را زخمی و افسرده کرد
ولی گل همچنان ایستاد
تا اینکه پای رهگذری که چشمانش را با عینک دودی بسته بود
و دستانش بر تلفن همراهش بود و حرفش به ناکجاها
بر روی این گل نشست
گل دیکر، گل نبود
نمی توانستی آن گل را دیگر حتی برگ، ساقه یا یک تکه چوب نامید
ولی گل با اینکه دیگر نبود
احساس کرد که همان تکه از بقایایش
مسافران این مسیر را به یادش خواهد انداخت
ولی آن رهگذر
سیگارش را نیز بر روی گل انداخت
و تمام وجودش را سوزاند
گل تمام شد و رفت و شد سنگریزه خیابان
ولی بوی گل همیشه در این زمین بود و باقی است

0 نظرات:

ارسال یک نظر