برف سپیدی از آسمان می آمد
تا نبینی و چشمانت را ببندی
و سر فرود آوری
اما...
ترانه سرای باران
نشسته بود بر رخ مهتاب
ساز کوک شده ستاره ای درخشان
بر آسمان بیکران آبی نشسته بود
انگار رخ پرنده ای به رنگ شفق
بر پرده آسمان لایزال الهی
آراسته شده بود
چه رویایی بود
سپید و سفید
0 نظرات:
ارسال یک نظر