یاد

پرنده کوچک پرواز کرد
پرواز کرد به سوی آسمان
می خواند و آواز می خواند و پرواز می کرد
گویی این شعر را با زبانی ماورای دانستن می خواند و می گفت:
«بیا تو حس»
حس بودن برای بودن ها.
پرنده رو به خورشید پرواز می کرد
و در بهت و حیرت این همه شگفتی
انگار خداوند المان های صبح و پرواز را با هم در آمیخته بود
و سپیدی و ارغوانی های آسمان را در در صف شگفت انگیزی به هم پیوند زده بود
پرنده انگار در دنیای پر از مه و راز محو بود
برای شنیدن و دانستن
و حرف های تازه


و آمد

1 نظرات:

نسیم گفت...

زیبا بود :)

ارسال یک نظر