راز

زیبا صفتی به بحرهستی
گفت آیت این جهان تو هستی
گفتا ز چه رو، چنین تو گفتی
آتش به جهان زدی چه گفتی
گفتا تو چو مرغ ماجراجو
پرواز کنی به زیر و یا رو
پروانه شوی تو در گلستان
افسانه شوی تو در بیابان
گفتای تو نیک بر غایت هستی، آرامیده
رفتار تو نیک بر دامن خسروان تنیده
پندار تو خوب گر تمام عمری
بر قاضی محرمان، تو قاضی.
رازی با تو بازگویم
از عالم غیر با تو گویم
بر پیکره جهان نشینم
از راز نهان به تو بگویم
گر دست کنی تو بر دل خاک
بینی که تو هستی و تو افلاک
بر پنجره تمام هستی
اینگونه نوشته اند که هستی
مهرت گر چه دور از من نشسته
دریای وجودم را شکسته
در عمق نهان آرزوها
گر صبر کنی سازی ثریا
اینگونه نهان و آشکار است
گر پنجره دلی نهان است
بر هر 2 جهان قسم خدایا
گفتم به تو در شبی به والله
گفتم ز تو غیر تا قیامت
این هست کلام دل به غایت

1 نظرات:

همون ناشناس گفت...

خوب شدي؟

ارسال یک نظر