تو


من در خیال خود هر شب
به تو سلام می‌کنم،
کنار تو می ‌نشینم
مهری در خلوت من
بنا می‌ شود

تو سخن می ‌گوئی من می‌شنوم..
تو سکوت می ‌کنی، و من نگاهت می‌کنم..
هیچ چیزی در من تسکین نمی‌ دهد

نمی‌ دانم چه بنویسم
تا که وصف حال شما را داشته باشد
نمی‌ دانم از خوبی ‌هایت بگویم
یا از بدی ‌های دنیا...
در خنده ها می گدازم
ازگریه ها می نویسم
در این حوالی غریبه م
راهی به جایی ندارم
تنها تو را می شناسم
تنها تو را می نویسم..

با آن که در لحظه هایم جای تو خالی ست
ولی تکرار نام تو زیباست
از ابتدا می نویسم...

0 نظرات:

ارسال یک نظر