سکوت را حس می کردم
نگاه را حس می کردم
شیشه های ازغوانی باران
از همان رنگ و جنس ماند
شاید واژه ها نبود و نشد
و گلو تمام سنگینیش را بر حنجره می انداخت
تا تاب نیاورد و تمام سخن را غورت می داد
به خدا
پرواز کبوتر را دیدم
پروازی بر فراز اقیانوسی از مه تهران
به دنبال راه بودم
خط خطیهای سفید جاده را هیچگاه گم نکردم
شاید بالهایم خیس بود و قدرت پرواز را نداشتم
ولی با دلم
حس پرواز را کشیدم.
به خدا ستاره نبودم
ولی شب هایی را زیر نور روشن ستاره ها سرکردم
اگر چه سقف آسمانم ابری بود
ولی همیشه در آسمان آبی پر از ستاره
تو را زیباتر از ماه آسمانم
رسم می کردم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر