آی مسافر و ای...
دیگر شایدی در کار نیست
دیگر باید بروم
حالا که روزها و ماه های سال را با هم جمع کرده ام
و دیده ام پس انداز قلک لحظه های عمرم
فقط خواندن سروده هاست
سروده هایی از یک جنس
و یک دوست.
حالا که دیگر با وطن نامه ای به نام وطن امروز صحبت کرده ام
و آنها مسافر بودنم را می شناسند
و ایران نشانی که نامم
دیگر چیزی برای از دست دادن نیست
شاید این همنشینی
با سرزمین سرسبزی به رنگ چالوس
برایم تغییری باشد
حالا برای رفتن عزمی دو چندان دارم
برای گذر از لحظه های سرد
برای دور شدن از انتظاری که هر شب من بود
و صبح هایی که امیدی به طلوع.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر