Remember

شهرهایی را که به دریا می‌رسد
دوست دارم.
دریاهایی که
شهرها را در آغوش گرفته
را بیشتر.
مردم این شهرها مهربان‌ترند؛
حرمت دریا را نگه می‌دارند؛
زندگی‌شان آبی‌تر است؛
غذاهایشان رنگارنگ‌تر
از شهرهایی که فقط می‌خندند.
روح دارد.
رنگ دارد.
نفس می‌کشد.
مردم نگاه می‌کنند.
یعنی که وجود داری.
انکار نشده‌ای.
زنده‌ای
شهری زیباتر از هفت رنگ رنگین کمان
شهری که می خندد و احساس می دهد
شهری که مردم ابراز خوشبختی و شادیشان را از هم دور نمی کنند
شهری که نگاهت می کند.
تو نیز در این جا نگاه می کنی
و می بینی عظمت دستان هنرمند خالق را
خالقی که زیبایی را این چنین بر چشمانت نوازش می دهد
الان که حس می کنم
می بینم تهران رنگی است
ولی نه آنقدر رنگی
نه آنقدر معلوم تر از پشت دودهای ماشین؛
نه از نگاه های پشت دیوارهای ساخته شده دل ها؛
و نمی توان فهمید؛
از نگاه های مه زده مرم ،
شاید بتوانم شیرینی شهری که دوستش دارم
را فراموش کنم
شاید بتوانم همه چیز را پشت سر بگذارم
ولی همیشه حقیقت ها مانند
برخورد آهنگ نوازش بخش کلیدهای پیانویی که آرام و آهسته
درد دل می کند
و بر پرده این دل بی منتها می نوازد
را همیشه به خاطر خواهم سپرد.
و با این همه از روحی که این شهر به من داد
برای نوشتن؛
و قلمی که با یاد دوستی بر دلم نهاده شد
و صبری که به واسطه مرارت هایی برای پیشرفت به دلم
تأثیر گذاشت
را با جان و دل قبول می کنم
و از خداوند آسمان
به خاطر این همه زیبایی
سپاسگزاری می کنم.

0 نظرات:

ارسال یک نظر