ترانه زندگی

چقدر خوبه که
بلد باشی با صدای طبیعت خودت رو کوک کنی
بشی مثل صدای چشمه روون یا بشی بال پرنده ای رنگین تر از گل بهار
خیلی وقته چشمه ای رو که دوسش دارم رو ندیدم و کنار جوی آبی نشستم
که صدای قول قولش میشینه رو همه چیزایی که خدا بهت داده
میشینه رو فکرت
میشینه روی هستیت
اصلا میشیینه اونجایی که خدا بیشتر از همه دوسش داره
میشینه " تو قلبت".
شاید بلد نیستم مثل گذشته
صبح قشنگ رو ترسیم کنم
شاید نمی تونم بارون رو اونجوری که با اون قطره های قشنگی که به زمین میشینه ترسیم کنم
شاید اصلاً نتونم تو فکر خودم اون همه قشنگی رو یه جا جمع کنم
ولی هنوز همونم
همون آدم سابق.
میگند طوفان و تگرگ و ساعقه که به یه درخت می خوره
یا درخت رو خشک می کنه یا درخت رو استوارتر
ولی به نظرم همه اینا نعمتند
تا درخت قدر یه هوای سالم رو بدونه.
آدم هر چی تو قید و بند زندگی میره
حس می کنه تموم داشته ها و نعمت ها رو.
یه موقع هایی دلم قربت قریبی داره انگار
ولی یه دل بارون زده بارون زده می مونه با هزار تا هوای آفتابی و پاک
و هنوز نمش رو نگه می داره.
چقد این شعر بهم می چسبه
"
ملالی نیست
جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه
عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد
ونه این دلِ ناماندگارِ ...
"

3 نظرات:

یاسمین گفت...

سلام حمید رضا جان
تمام نوشته هاتو همیشه دنبال میکنم گرچه حالم انقدر بده که دستم روی کیبورد نمی ره تا برات نظر بذارم

نه حمید رضا وبلاگم دیگه مثل گذشته نیست
می دونی چیه اونم مثل من خسته اس
خسته از دنیا از خودش از ............
حس نمی کنی دیگه بوی قدیم رو نمیده
اما سعی میکنم عوضش کنم
مرسی که بهم سر می زنی حمید رضای عزیزم

یاسمین گفت...

ملالی نیست جز تنهایی و سر درگمی

یاسمین گفت...

این شعر با صدای مرحوم خسرو شکیبایی زیبنده تر میشه

ارسال یک نظر