تختوابی پر از ابر

دم دمای صبح بود
انگار کنار سفره خواب
مه سپید به رنگ یخ قطب شمال
کل تخوابت رو کرده بود مثل یه ابر
انگار وسط ابرا بودی
حس گیج خواب و منگی بی حدو حسابی که
هیچ وقت بهش فکر نکرده بودی
صدای بارون
انگار اینجا از پایین شنیده میشد
آخه دیگه بالای ابرا پا گذاشته بودی
چه حس عجیبی
بارون و زیرپات می دیدی و خودت رو روی ابرا
از بالا که نگاه می کردی
یه جاهایی ابرا تو کوه ها خودشون رو مثل رنگ طبیعت قاطی می کردند و
شکل سبز طبیعت رو سبز و سپید می کردند
حس یه آدمی رو داشتم که انگار تو یه اتوبوس بزرگ نشسته که به جای آهن
از کف اتوبوس تا سقفش رو شیشه گرفته بود و
اون سرمای هوا همه شیشه های دور و برش رو پر از فیلتر Motion Blur فتوشاپ
محو و خیلی قشنگ کرده.
چقدر عجیب بود ...

0 نظرات:

ارسال یک نظر