پناه گاه این دل
شاید سکوت لحظه هاست
شاید مداد وتراش
کنار هم نتوانند حس آیینه و شمعدان را با هم بازی کنند
و به سکوت راه یک عابر چنگی نتوانند زنند
شاید نتوانم عظمت مهرگونه ماه را ببینم
و کسی را که همراه خورشید است
به پایان آغازین، سفری پر راز و رمز بکشانم
شاید سکوت! چینش می خورد به همتای آیینه ها؛
که موجش از هزاران قطرات آسمانی است
و کالبد شفاعت رنگ ها
بر سینه زندگی ساده با اصلیتی از جنس کویر رخ می گشاید
صدای سکوت را می شنوم
نه سکوت پنهان را
و نه سکوت ماه مهر را
شاید اینک
صدای دلم کوک شده
در جای دیگر
و خواب های زندگی
جایی دیگر را برای نظاره و تصویر سازی به انتظار نشسته است
صدایم را کوک می کنم با صدای ساز
و نگاهم را می دوزم به آیینه باز آسمان
که پرده شفق را
بر رنگین کمان دلم
سایه بان کرده است
شاید سادگی مهتاب...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
salam dadash hamid
khobi haji
veladat hazrat rasol bar shoma , khanevade mobarak
haji man sarbazai hastam ama emroz morkhasi dashtam omadam mashhad
yadeton hastam
eyd noroz tehranam
mibinamet
ya ali
ارسال یک نظر