ساده ی ساده

امروز
قبل از رسیدن چهارراه ظ...
یه چیزی دیدم که کلی دلم رو گرفت
یه پیرزن و یه پیرمرد
ساده ساده
آروم آروم
کنار هم راه می رفتند
و با یه نگاه معصوم به هم نگاه می کردند
و قربون صدقه هم می رفتند
که ناخداگاه قبطه خوردم به این همه سادگی و قشنگی
پیرمرده رفت تو مغازه
و یه کیک و رانی گرفت
و دوتایشون با هم نشتند کنار نرده و چقدر باحال و آروم
قشنگیای دلشون رو با هم تقسیم کردند
و نگاه تو نگاه
خندیدند و خندیدند و...

1 نظرات:

پروانه گفت...

قلم خوبی دارید.
امیدوارم کارهای گرافیکی تون هم به اندازه قلمتون قوی و خوب باشه.
موفق باشید و همیشه پیرو ولایت.

ارسال یک نظر