قطره بارون



بارون اومد و نشست رو دلم نم نم ............................گفت تموم میشه این غصه ها کم کم

رو شونه هام قطره هاش رو می دیدم.........................با چیک چیک صداشون، حرفا شون رو می چیدم.

زمزمه هاشون آدمو خواب می کرد..........................خوابی که آدم رو چه نایاب می کرد

خواب می دیدی آدم دنیا نیستی.........................چتری داری به اندازه هستی

شدی خودت یه قطره از اون بارون...........................داری میای از اون بالا فراوون

اون قطره که تنها داره می شینه .............................قطعه ای موسیقی داره می چینه

اون قطره که جلوی پنجره نشسته............................تو خیالش یه چیزایی نقش بسته

فکر می کنه قطره های بارون که هر جا می نشینند..........چیزایی که تو دلش هست رو می دونند

باخودش فکر می کنه ای خدا.................................دلیل تنهاییم رو بگم به شما

تنهایی قطره برای اینه......................................که جنس تنهایش رو نمی دونه!

2 نظرات:

. گفت...

مرسی واقعا
خوشحال می شم که می خونی بلاگم رو
موفق باشی

Unknown گفت...

سلام ممنون از لطفتون
ببخشید تازه همین الان اومدم خونه
و گرنه زودتر تشکر می کردم
وبلاگتون رو همیشه دنبال می کنم.
شما هم همیشه موفق باشید.

ارسال یک نظر