نردبان

من به خاطر مسابقات رزمی
یه بار ناچاراً رفتم بیمارستان و آپانیسم رو عمل کردم
خدا رو شکر همه چی بدون مشکل حل شد.
خدا پدر دکتر رو بیامرزه انقدر خوب عمل کرده که هیچ چیزی از اون عمل نمونده.
اصلا کاری به این قضیه ندارم


هدفم از جمله های بالایی فقط گفتن ایناست که:
اینایی رو که میگم واقعیته و همیشه تو ذهنمه.

وقتی رفتم تو اتاق عمل یه جورایی تو خودم نبودم
نمی دونید اون رنگ سبز مایل به آبی اتاق چه حسی داشت برام .
دقیقاً وقتی که اون چراغهای نورانی رو چرخوند
و مستقیم نورش رو صورتم خورد
و اون ماکس اکسیژنو رو صورتم گذاشت
می دونی چی دیدم


دیدم یه پنجره سفید رنگی جلوم بازشده
که نور از توش داره پایین و بالا می کنه
مثل یه اتاق بسته تاریک که یدفعه در رو باز می کنی و نور توش غوغا می کنه

یه نردبون دیدم که انگار روشکمم هست
دو تا دست بودند که این نردبون رو صاف گرفته بودند تا خود اون پنجره
نردبونی که
«هر وقت نی موسیقی قدیمی که از نیشکر درست می کردند»
رو می دیدم یادشون میفتم

انگار با اونا ولی یه کم کلف تر نردبون ساخته شده بود .


نور روی رنگ چوبی نیشکرا افتاده بود و یه جلای خاصی به نردبونا داده بود
حس کردم که یه دستی از اون بالا داره یواش یواش میاد پایین
و میخواد دست من رو بگیره.
بعد اون بیهوش شدم
و دیگه هیچ چیزی رو ندیدم.

0 نظرات:

ارسال یک نظر