امشب بعد از خداحافظی ای که
جمله های قبل «از» اون
پر از «از» و «به» بود
یادم افتاد خودکاری که همیشه منگنه کردم «به» ذهنم، همرام نیست
تا بتونم یه سری «از» اون حرفای قشنگ رو تو طاقچه افکارم ذخیره کنم
«به» خاطر زنگی که قبلش خورده بود،
فکرم رو جایی دیگه گذاشته بودم.
و همه جمله ها بعد «از» خداحافظی اومد تو ذهنم.
و دیدم چه فرصتی «از» دست رفته بود.
دوستم می گفت:
«از» اون موقع که رفتم دانشگاه
با خیلی چیزا خداحافظی کردم
«از» اون موقع که رفتم سر کار
با خیلی چیزا خداحافظی کردم
« از» اون موقع که عروسی کردم
با خیلی چیزا خداحافظی کردم
«به» خاطر همین
از زندگیم خیلی راضیم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر