خداحافظ وطن، امروز

خیلی سخته
دل کندن از انسان هایی که
«به قولی یک سال رو با احتساب به شماره ای که 2 روز پیش
تو دفتر شماره روزنامه بهش نقش بسته بود»
ترک کردن.
دلم برای تک تک خاطرات این شهر دانستنی ها و عجایب تنگ میشه
چقدر دوست دارم آدمایی رو که هر کدومشون به یه نوعی یه خاطره شیرین بودند برام
یه نگاهی میندازم تو دفتر ذهنم و اینا رو می نویسم
تا اگر یادم رفت
کجا بودم کجا هستم؛
یادآور شیرینی باشه برام:
قسمت اول
-------------------------------------------------------------
اول از کسایی یاد می کنم که تا آخرین روز همیشه یه جورایی به یادشون بودم:
از حسن آقا فردی که خیلی چیزای زندگیم رو مدیون ایشون هستم مدیر فنی سابق روزنامه
از حسین فصیحی که کم مثل اون تو مطبوعات پیدا میشه؛ بی ریا و خوش ذوق و با ادب
از وحید صابری،که تک تک لحظه هایی که ازش یادم میاد؛ یه جورایی بود مثل برادر بزرگم؛ همدم و همنشین.
از فرهاد نوروزی می نویسم؛ آدم خوش لحجه ترک زبان که انقدر صاف و ساده بود که دوست نداشت کسی از دستش ناراحت شه
از حمید خامنه با شیطنتای خاص خودش که همیشه یه سوژه داشت برای خنده
از وحید موسوی که انقدر با مرام بود که وقتی کاراش تموم می شد و کاری نبود منتظر ما می شد تا با هم بریم که بنده خدا تو این مدتی که پیش ما بود پدرش فوت کرد و تازه فهمیدم که داره بابا میشه.
از بهروز زنگی؛ با اون متانت خاص خودش هر وقت می دیدمش از اون آرامش عجیبی که داشت تحت تأثیر قرار می گرفتم!
از آذیش می نویسم که یادش بخیر وقتی یه شب بچه خامنه اومده بود تو روزنامه و صندلی یه دفعه چرخیده شده بود به سمت صورت آذیش، از ترس نقس بچه خامنه بند اومده بود!
از آقای ملکی با احترامی که همیشه براشون قائل بودم.
از امید روشنگر می نویسم، واقعاً مدیری برازندش بود. البته یه کم اذیت شدم و شد ولی خوب اینه دیگه.... و هر وقت بالا صفحه می بستم قبل از اینکه کار خودم رو نشون بدم یه جورایی به بالایی ها تلنگر می زدم که من شاگردم در محضر استاد.
از حمید فرحی می نویسم؛ انقدر قشنگ حرف می زنه و موقعیت رو خوب تشریح می کنه که به نظرم حیفه با این همه استعداد گیر من و امثال من بیفته و باید بزنه تو کار سینما. البته دعا می کنم انقدر صفحه حوادث خوب می بنده یدفعه یه اسم رو اشتباه نزنه بیفته تو زندان... واقعاً اوقات خوشی رو باهاش داشتم.
از داریوش پور باقی که هر چی بگم کم گفتم: لقب مــــــــرد برازندشه، یه رفیق خوب، یه داداش واقعی، یه آدم وارد، انقدر موضوعات خوب تو ذهنشه که همیشه تو ذهنم می گفتم حق داریوش کار کردن تو اینجاها نیست. (البته به غیر از بیوتی فول ها)
از علی دین پرور: که پیچای خودش رو داره که خدا رو شکر فقط میره 407، اگه میرفت 330 احتمالاً با تو پولوف 10 باز زمین خورده بود!
از آقای لاله دشتی عزیز که هر سری می گفت بریم: یاد بارندگی تو خیابون پیروزی میفتم!
از حاج حسین توفیقی : بدون هیچ تعارف بگم یکی از معدود آدمایی که تو دنیای مطبوعات واقعاً کمه، مثل استاد بود برای من
هر چی فکر می کنم می بینم چقدر ازش یاد گرفتم و چقدر دنبال فرصت هایی ببیشتر می گردم؛ مثل یه دَر کمیاب تو مطبوعاته.
از حسین رستمی: که کمر رستم رو تو شهرشون کج کرده بود. یکی از خوش برخوردترین بچه های روزنامه که همیشه
تو شرایط بحرانی مورد نیاز «بچه های طوفانی»، سر به زنگا می رسید.
از داریوش و آقا احمـــــــــدی و حسین بلخی (مغز) و مهدی تیموری وهمه دوستان فنی که تو فنی هستند یاد می کنم.
از خدا می خوام ستاره های عمر همشون رو درخشان تر کنه و ساعات و طاعاتشون رو برای خوشی ها رقم بزنه
و هر عقربه ساعتی که حرکت می کنه براشون امیدی باشه و امیدی بسازه برای زندگی بهتر.
دوستون دارم از ته قلب، نه از ته حرف
دوست کوچیکتون حمیدرضا
16-8-88

7 نظرات:

جواد اقايي گفت...

حميد جان سلام
ميان دوستاني كه درروزنامه افتخار آشنايي با آنها را داشتم رفاقت با شما برايم لذت بخش بود .
هيچ وقت لبخندهايت و منش دوست داشتنيت را فراموش نمي كنم...
انشاءالله هر جا كه هستي زير سايه اميرالمومنين(ع) موفق و پيروز وسرفراز باشي

كربلا ببينمت
يا علي

حمید فرحی گفت...

سلام داداش نامه خداحافظی رو خوندم امیدوارم که موفق بشی.دوستت دارم هی یو
ریشه حرفهای خنده دار من از اونجا نشات میگیره که همیشه دوست دارم آدمها رو شاد ببینم و خندون
البته یادت باشه که آدم هایی که خوب می خندن زود هم اشکشون دم مشکشونه
دوست کوچک شما حمید فرحی

محمدمهدی تقوی گفت...

ایشالله هر جا هستی موفق باشی. ما که از شما آموختیم. امیدوارم باز زیارتتون کنیم. روز به روز موفق تر باشی.

Unknown گفت...

مرسی از این همه لطف و نظرتون
------------------------
آقا جواد
حقیقتش من همیشه افتخار می کردم با محیطی آشنا شدم که ادب مدیرانش و همچنین دست اندرکارانش
کار حرفه ایشون رو دوبرابر قشنگ و جلوه می کرد و افتخاری بود و سعادتی آشنایی با شما.
ان شاالله خدا سفره های آسمون پر از خوشبختی رو
تو بهترین نقاط زمین که آرزوش رو دارید پهن کنه
و شما و خانواده محترمتون عمری کنار این همه زیبایی جسمی و روحی زندگی کنید.

-----------------------

حمید فرحی داداش خوبم
همیشه از خدا به خاطر دوستان خوب دور و برم سپاسگزاری می کردم و می کنم.
امیدوارم همیشه شادی های دنیا رو که همینجوری برای دوستان خرج می کنی، خدا هم همیشه زندگیت رو شاد کنه و پر امید.

----------------------

آقای تقوی عزیز
مرسی که افتخار دادید و به وبلاگ من سر زدید
ز روز اولی که تو روزنامه اومدم و با شما آشنا شدم
همیشه از شما به عنوان یکی از بهترین و خوش برخوردترین مطبوعاتی های سطح کشور یاد می کردم
داشتن دوستانی چون شما که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ اخلاقی وارسته هستند افتخاری هست که خدا رو شکر می کنم که قسمت من کرد.
امیدوارم به اندازه خورشید آسمون، دلتون روشن باشه و به اندازه ستاره های آسمون تو دلتون پر از خوبی ها نقش بسته باشه و روز به روز زندگیتون پر باشه از محبت خداوند.

محمدمهدی تقوی گفت...

متشکر از حسن نظرتون

مهدی زرین نام گفت...

سلام داداش حمید
می دونم اونقد با هوش و با استعدادی که هر جا باشی موفقی اما بازم آرزوی موفقیت بیشتر برات دارم
بازم بیا پیش ما ، چیزای زیادی ازت یاد گرفتم
شاد باشی

الهام گفت...

سلام
حالا چرا خداحافظ؟ اخه یادم می یاد چهارشنبه ای وقدی اومدم پایین تا ازت خداحافظی کنم گفتی خداحافظی نمی کنم از خداحافظ خوشم نمی یاد. به هرحال جات توی روزنامه خیلی خالیه، مهمتر از اون اینه که دیگه نیستی تا من سر بستن صفحه کلی اذیتت کنم،امیدوارم هرجا هستی موفق باشی. به امید دیدار

راستی از کامنتی هم که برام گذاشتی ممنون، ولی یادت باشه آدم های خوب و با معرفت همیشه دوستانشون رو خوب و با معرفت می بینن :)

ارسال یک نظر